فتنه گری شیرازی ها علیه مراجع تقلید نجف از لسان آیت الله شهید محمدباقر صدر + اسناد

برخی مدعی هستند که شیرازی ها در عراق بسیار محبوب هستند و تنها مشکل آنها با آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای بوده است اما گواه تاریخ چیز دیگریست.

اعمال سید محمد شیرازی برای مرجعیت

به گزارش قادمون ٬ سید محمد شیرازی از عراق به‌ کویت رفت و تشکیلات تبلیغ برای مرجعیت خود را در کویت‌ پایه‌ریزی نمود.تعدادی واعظ و خطیب جوان را تربیت‌ نمود و با جذب تعدادی از تجار بنیه مالی خود را افزایش داد و دامنه برنامه‌های تبلیغاتی خود را به منطقه شرقیه عربستان، بحرین و پاکستان گسترش داد،ولی به دلیل اشکالات وارده‌ به اجتهاد و مرجعیت وی و روش غیر متعارف برای تبلیغ، توفیق زیادی برای جذب مقلد به دست نیاورد.نامبرده‌ همزمان با پیروزی انقلاب اسلامی به ایران رفت و برای‌ تحکیم موقعیت خود به عنوان مرجع در شهر قم سکنی‌ گزید.

و اما درگیری هایی که این طیف در عراق علیه علما ایجاد کردند:

  1. توهین به مقام شامخ مرجعیت بزرگ شیعه آیت الله سید محسن حکیم به دلیل مبارزه با بدعت روی ذغال و خاکستر راه رفتن درعزای سید الشهدا
  2. توهین به آیت الله خویی و نفی سیادت ایشان توسط شیرازی ها
  3. توهین به آیت الله شاهرودی و اتهام داشتن آلزایمر به ایشان
  4. توهین به آیت الله یوسف خراسانی و اتهام دیوانگی به ایشان
  5. توزیع کتابچه علیه حزب الدعوه و بازیچه خواندن آیت الله حکیم و آیت الله خویی و توهین های دیگر…

    این مطالب در صفحاتی از دایره المعارف آیت الله شهید سید محمد باقر صدر است که ایشان در بخشی از این خاطرات میگوید:

شیرازی ها به هیچکس از بزرگان حوزه علمیه نجف رحم نکردند و ما برای مقابله با فتنه سکوت کردیم و شکایت خود را نزد خداوند متعال می بریم.

آری امروز هم همینگونه هست و شیرازی ها از ابتدا دست به توهین و تکفیر داشتند و دارند. توهین به آیت الله العظمی بهجت توهین به آیت الله سید محمد باقر صدر (شاید یکی از دلایل تکفیر ایشان افشای ماهیت شیرازی ها بوده است) توهین به امام خمینی، توهین به آیت الله خامنه ای و دیگر بزرگان شیعه آیا با این اوصاف همه دورغ میگویند و تنها شیرازی ها راستگو هستند؟

دوستان عزیز با دقت این اسناد را مطالعه کنین تا پی به فتنه گری های این طایفه ببرید البته منکر خسته کننده بودن مطالب نیستیم بنابراین قسمتهای مهم به رنگ قرمز درآمده اند.

بازخوانی اسناد:

در خاتمه هم کتابچه ای صادر کردند که تمام افتراها و دروغها را درونش گرد آورده اند و تمام نیزه های خود را به سوی ما انداختند و کسی از علمای نجف از هتکشان سالم نماند، خصوصا آقاى حکیم و آقاى خویى.

 

برای دیدن تصاویر با کیفیت بالا، روی آن ها کلیک کنید

اتفاقات سال ١٣٩٢ هجرى قمرى : ١٩٧٢/٢/١٧-١٩٧٣/٢/۴ میلادى
سن سید محمد باقر صدر ٣۶-٣٨ سال

تشدید اختلافات بین حوزه نجف اشرف و پیروان سید محمد شیرازى

پیروان سید محمد شیرازى ضد سازمان نبودند، بلکه براساس آراى سید حسن شیرازى حزبى پیرو مرجعیتى که در رأس آن سید محمد شیرازى(مراجعه شود به: محمد باقر الصدر.. حیاه حافله..فکر خلاق: ٩۶ به نقل از شیخ على کورانى) بود بوجود آید و سید حسن شیرازى سبب حمله مریدان شیرازى به حزب الدعوه در کربلا شد.(مراجعه شود به: محمد باقر الصدر.. حیاه حافله..فکر خلاق: ٩۶ به نقل از حاج صالح ادیب).

در اواخر دهه هشتاد هجرى آیت الله سید محسن حکیم راه رفتن روى آتش در ایام سوگوارى ابا عبدالله را تحریم کرد، عادتى که از هند وارد شده بود، این فتوا بین پیروان شیرازى و مرجعیت آیت الله سید محسن حکیم تشنج ایجاد کرد.(این مساله را سید نور الدین اشکورى برایم تعریف کرد. همچنین شهید آیت الله محمد باقر حکیم اشاره مى کند که پدرشان سید محسن با شجاعت جلو افرادى که سعى مى کردند برخى شعائر را وارد مراسم حسینى کنند ایستاد. از قبیل بر افروختن آتش و وضو گرفتن و داخل آن شدن که از این طریق نوعى ارتباط با امام حسین نشان داده شود، این کار را حرام اعلام نمود و از همه امکانات براى ممنوعیت و جلوگیرى از آن استفاده نمود. و فتواى حرمت قمه زنى هم در این مسیر بود، و معتقد بود دو مساله اساسى جلو راه گسترش تشیع را گرفته: ١- قمه زنى که مسلمین را از مذهب ما متنفر مى کند. ٢- فحاشى و سب و شتم و لعن بعضى از جاهلان، چیزى که مذهب و افکار و عقائد و شیوه اسلامى ما از آن ابا دارد، و قرآن ما را از فحش دادن به خدایان مشرکین نهى کرده با وجود اینکه دوزخى هستند(مراجعه شود به: مرجعیه الامام الحکیم .. نظره تحلیلیه شامله: ٢۵٧).

این اختلاف بعد از جواب علماى نجف اشرف به این استفتا ریشه دار شد:

“بسم الله الرحمن الرحیم
حضرات مراجع عظام نجف اشرف خداوند سایه شما را بر سر اسلام و مسلمین حفظ کند، سلام علیکم و رحمت الله و برکاته.
آیا سید محمد فرزند علامه مهدى شیرازى مجتهد مى باشد؟ و آیا تقلید کردن از وى جایز است؟ آیا شما به او اعتماد دارید؟
از طرف اهالى کویت
عبدالمحسن یوسف
١٣٩٢/١/١”

2

برای دیدن تصاویر با کیفیت بالا، روی آن ها کلیک کنید

جواب آیت الله سید محمود حسینى شاهرودى :
“بسمه تعالى شأنه
نه نزد ما درس خوانده و نه در حوزه نجف تا به علم و فضلش پى برده باشیم، و اجتهاد او نزد ما با دلیل شرعى محرز نیست.
محمود الحسینى الشاهرودى
٢/محرم الحرام/١٣٩٢”.

جواب آیت الله سید ابوالقاسم خویى:
“بسمه تعالى شانه
چون شخص مذکور تحصیلاتى در حوزه علمیه نجف اشرف نداشته و از او تحقیقات علمى حوزوى در دست نیست اجتهادش براى ما ثابت نشده است. و علامه حجه الاسلام و المسلمین شیخ یوسف خراسانى حائرى دامت برکاته نظر به عدم اجتهاد وى داده اند و ایشان از اوضاع او از ما آگاه تر است.( علامه یوسف حائرى بزرگترین عالم کربلا و معتمد مرجعیت در آن زمان بوده اند-مترجم).
٢/محرم الحرام/١٣٩٢هجرى
ابوالقاسم خویى”

159

فتوای مرجع عالی قدر شیعه آیت الله العظمی خوئی (ره) در مورد عدم مرجعیت سید محمد شیرازی

فتوای مرجع عالی قدر شیعه آیت الله العظمی خوئی (ره) در مورد عدم مرجعیت سید محمد شیرازی

همچنین استفتائى در صفحات اینترنت موجود است که در آن آمده:
” بسمه تعالى
جوابى که به آن اشاره کرده اید و نظر ما و سایر علما صحیح است و همچنان پابرجاست و از موقع سوال اول تا الان هم درس نخوانده که بتواند احتمالا بجاى رسیده باشد. و اگر بخواهیم تنزلا فرض کنیم که مجتهد بشود، نمى توان از هر مجتهدى تقلید کرد، چون اعلمیت و عدالت شرط است و در اعلمیت نمى توان به غیر اعلم مراجعه نمود.
٢۵/شوال المکرم/ ١٣٩٩ هجرى
الخویى”)

جواب آیت الله مرتضى آل یاسین:
“بسمه تعالى
اجتهاد این مرد و با وجود کتاب هاى زیادى که به وى منسوب است نزد من ثابت نیست.

مرتضى آل یاسین”

بعد از مدتى حاج منصور قبازرد از اهالى کویت چنین سوالى را براى آیت الله خوئى مطرح کرد:

متن سوال:
سید علامه ابوالقاسم خوئى حفظکم الله
همانا در زمان مرحوم علامه سید محسن حکیم در کویت ساختمانى ساختم و آن را جزو سهم امام احتساب کرده ام و در آمد آن را صرف مدرسه پسرانه و دخترانه “جعفریه” مى کنم.و در کویت سید محمد پسر مرحوم علامه مهدى شیرازى به من مراجعه نموده و خواستار مشارکت اینجانب در ساخت یا خرید منزلى جهت الحاق به مدرسه دینى شده است. و بنا بر این امر خواستار نظر شما در این مورد هستم آیا اجازه دارم که با دادن مبلغى از درآمد ساختمان در این کار مشارکت نمایم ؟

لذا و بخاطر اهمیت مساله این سوال کتبى را خدمتتان عرضه کرده و التماس جواب از حضرت عالى دارم. از خداوند آرزوى سربلندى خود و شما را در آنچه موجب خیر براى همگان داشته باشد را دارم.والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
منت بفرمایید و احترامات خالصانه ما را بپذیرید
منصور حسین قبازرد

3

برای دیدن تصاویر با کیفیت بالا، روی آن ها کلیک کنید

متن جواب:
” باسمه تعالى شأنه
نمى توانیم چنین اجازه اى براى این کار بدهیم، همانا امر سید محمد شیرازى مذکور مشکوک است، و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.
٢/صفر المظفر/١٣٩٢ ه (قمرى ٢/اسفند/١٣۵٠ شمسى یا١٧ مارس ١٩٧٢-مترجم)
ابوالقاسم خوئى”

160

مرحوم آیت‌الله خاتم یزدی[۶] در خاطرات خود درباره چگونگی اعلام مرجعیت و فعالیت‏‌های  آیت‌الله سیدمحمد شیرازی و موضع‌گیری‌اش درباره انقلاب، امام خمینی(ره) و نظام اسلامی می‌گویند. این مطالب به نقل از کتاب خاطرات ایشان نقل می‌گردد. جهت شناخت بیشتر، مواردی در داخل [] آمدند و پاورقی‏ها هم توضیحی هستند که در متن کتاب خاطرات نیامده‌اند.

منبع: خاطرات آیت‌الله خاتم یزدی، چاپ اول، بهار ۱۳۸۱، تهران: مرکز اسناد انقلاب اسلامی

آیت الله سیدمحمد شیرازی

آیت الله سیدمحمد شیرازی

[چگونگی اعلام مرجعیت آیت‌‏الله شیرازی]

آقای سیدمحمد شیرازی چند سال بعد از رحلت پدرش و تقریباً در عنفوان جوانی، ادعای مرجعیت کرد و جمعی از روحانیون نیز که وزنه علمی بالایی نداشتند و چندان مشهور و سرشناس نبودند، با انتشار اعلامیه‌ای به اعلمیت و جایزالتقلید بودن ایشان گواهی دادند و این اعلامیه به سرعت در سراسر عراق و همچنین کویت پخش گردید.

گفتنی است که این عده حدود پانزده نفری چنان در دفاع و طرف‌داری از آقای شیرازی مصمم و داغ بودند که مرحوم آقای خویی گفته بود اگر من چنین طرف‌دارانی داشتم دنیا را می‌گرفتم! … بنده با شناختی که از اوضاع نجف و بیوت علما و بزرگان داشتم می‌دانستم که اگر آقای شیرازی به همین ترتیب و بدون یک حامی و پشتیبان قوی به کارش ادامه بدهد، دیگران عرصه را بر او به کلی تنگ خواهند کرد و حتی نمی‌گذارند که ایشان در عراق بماند و به زندگی معمولی خویش بپردازد؛ تا چه رسد به ادعای مرجعیت، حضرت امام را به عنوان مرجع اعلم معرفی نماید تا اولاً از خطراتی که ایشان را تهدید می‌کند در امان بماند و پانیاً از پشتیبانی و حمایت امام در آینده برخوردار شود. روی این حساب، من دغدغه فکری‌ام را با آقای سیدمنیرالدین شیرازی[۱] که از دوستان بود در ضمن با آقای شیرازی هم دوست و رفیق و هم‌شهری بود، در میان گذاشتم و از ایشان خواستم که در این زمینه با آقای شیرازی گفت‌وگو کند و به ایشان گوش‌زد نماید که اگر ایشان خواسته باشد در وضعیت کنونی بر ادعای مرجعیت خود پافشاری کند، افراد صاحب نفوذی هستند که می‌توانند اجتهاد وی را نیز زیر سئوال ببرند و انکار کنند و در این صورت در سالیان بعد هم ایشان نمی‌تواند وارد عرصه مرجعیت شود، به همین جهت بهتر است ایشان فعلاً از دعوای مرجعیت دست بردارد و امام را به عنوان مرجع تقلید معرفی کند. به این ترتیب آقای سیدمنیرالدین به ملاقات آقای شیرازی رفت و در این مورد با ایشان گفت‌وگو کرد … موقعی که من خدمت ایشان [آقای سیدمنیرالدین] رسیدم گفت: جواب آقای شیرازی این بود که دوستان صلاح ندیدند که من، مردم را به آقای خمینی ارجاع بدهم؛ بنابراین بنده بر سر همان ادعای مرجعیت و الامام المجدد بودن هستم و خداوند ما را از شر اغیار حفظ خواهد کرد. (صص ۱۷۱-۱۶۹)

آغاز حملات علیه آقای شیرازی

همان‌طور که پیش‌بینی می‌شد با رحلت [آیت‏‌الله العظمی] آقای حکیم و به عرصه آمدن مراجع جدید، حملاتی علیه آقای شیرازی تدارک دیده شد. [آیت‌‏الله العظمی] آقای خویی و [آیت‏‌الله العظمی] آقای شاهرودی هر یک به طور جداگانه اعلامیه‌ای علیه ایشان صادر کردند. آقای شاهرودی در اعلامیه‌اش متذکر شده بود که آقای شیرازی مجتهد نیست و شاهد بر این مدعا، نیز استاد وی آقای شیخ یوسف حائری است که در نوشته‌ای تصریح کرده، آقای شیرازی به حد اجتهاد نرسیده است. در مرحله بعد حملات، شدت بیشتری پیدا کرد و مرحوم آقای خویی در سئوالی که از ایشان شده بود طوری جواب داده بود که حیثیت ایشان خدشه دار شد … مرحوم آقای خویی در جواب مرقوم کرده بود که کار این سید، شبه‌ناک است و دادن وجوهات به وی جایز نیست.(صص۱۷۳)

سکوت حضرت امام در قبال اعمال و رفتار آقای شیرازی

با این که در بدو ورود امام به عراق و به ویژه شهر کربلا آقای شیرازی استقبال شایانی از ایشان کرد و رابطه خوب و گرمی بین‌شان پدید آمد، منتهی بعداً این ارتباط به سردی گرایید و در سفرهای بعدی حضرت امام به کربلا، توجهی از سوی آقای شیرازی نشان داده نمی‌شد و یا وقتی ایشان به نجف می‌آمد به ملاقات حضرت امام نمی‌رفت. به هر حال این وضعیت به همین صورت تا زمان عزیمت آقای شیرازی به کویت ادامه یافت اما بعد از استقرار ایشان در کویت، دوستان و حامیان ایشان حملاتی را علیه امام ترتیب دادند و شروع به بدگویی و بستن اتهام‌های ناروا علیه ایشان کردند و در این زمینه بعضی از نزدیکان آقای شیرازی به ویژه فالی[۲] با تفسیق و حتی تکفیر حضرت امام کار را به اوج خود رساندند و این ناسزاها از آن زمان و حتی بعد از ورود آقای شیرازی به ایران ادامه یافت.

در زمینه مسائل سیاسی نیز بعضی از دوستان و هواداران حضرت امام مثل آقای محتشمی[۳] و آقای فردوسی‌پور[۴] که برای سخنرانی و امور دیگر به کویت می‌رفتند، نقل می‌کردند که بیت و بیرونی آقای شیرازی، پاتوق مأموران ساواک ایران است و خود ایشان هم به ما توصیه می‌کند که دست از مبارزه علیه شاه برداریم و سخنی بر ضد رژیم نگوییم. آقای مهری[۵] که نیز از طرف‌داران سرسخت امام و نماینده ایشان در کویت بود، به جهت آشنایی با کارها و فعالیت‌های سیاسی سیدمحمدشیرازی، وی را تکفیر و حتی ایشان را از شاه بدتر می‌دانست. (صص۱۷۳ـ۱۷۴)

امام و آقای شیرازی

با وصف حال حضرت امام در تمام این مراحل از موضع‌گیری صریح و علنی درباره ایشان از نشر سیاسی و همچنین اجتهاد و عدالت خودداری می‌کرد. یادم می‌آید که یک بار جمعی از کویتی‌ها که علی‌الظاهر وادار شده بودند، خدمت امام رسیدند و درباره آقای شیرازی و این که ایشان مجتهد و عادل هست یا نه، سئوال نمودند؛ ولی حضرت امام نفیاً یا اثباتاً جوابی ندادند که موجب ناراحتی این‌ها و بعضی از بزرگان مثل آقای خویی شده بود. (ص۱۷۴)

پایان خاطرات آیت الله خاتم یزدی

shirazi-500x300

از سوى دیگر هستند کسانى که قبول به اجتهاد او دارند مانند پدرش سید مهدى شیرازى که در ١٣٧٩ هجرى قمرى اظهار داشت که شرح پسرش بر عروه دلیل اجتهاد اوست و على موسوى بهبهانى در ٢٩/صفر/١٣٩٢ هجرى( مراجعه شود به: نگرشى به زندگى حضرت آیه الله العظمى شیرازى به فارسى: ٣٣،٣٢).

همچنین کسانى که در ١٣٩٩(اردیبهشت ١٣۵٩-مترجم) به مناسبت تسلیت شهادت سید حسن شیرازى برادرش محمد را آیت الله خواندند مانند سید عبد الله شیرازى، سید حسن قمى، شیخ حسین منتظرى، سید کاظم مرعشى (مراجعه شود به: آیه الله الشهید السید حسن الشیرازى..فکره و جهاد:۵١٢ و بعد از آن))

به هر حال بعد از جواب سید آقاى خویى- و قبل از جواب دوم ایشان- اتباع شیرازى بیانیه اى صادر کردند که در آن انتساب آقاى خویى را به سادات نفى کردند.

همچنین بیانیه اى دیگر صادر کرده و آقا سید محمود شاهرودى را دچار آلزایمر و هذیان گویى و فراموشى در کهولت سن متهم کردند.

بعد از آن بیانیه اى بنام حوزه علمیه صادر کردند که در آن شیخ یوسف خراسانى را به جنون متهم کردند. همچنین سید یوسف حکیم را به متهم به مسائلى کردند که نقلش سخت است و لایق نیست.( این را آقا سید نور الدین اشکورى برایم تعریف کرد).

شیرازی ها اعصاب خود را از دست داده اند و بیانیه ای جعلی در نفی سیادت آقاى خویی صادر کرده اند، سپس بیانیه ای جعلی دیگری صادر کردند که آقاى شاهرودی را به خرفت شدن متهم می کند، سپس بیانیه ای بنام حوزه علمیه صادر کرده اند که شیخ یوسف خراسانی را به جنون شناخته، در حالیکه او عالم کربلاست و گناهی نکرده جز اینکه به عدم اجتهاد شاگردش سید محمد شیرازی شهادت داده است.

شهید سید محمد باقر صدر در نامه اى که به شیخ على کورانى فرستادند این اوضاع را مطرح مى کنند:
بسم الله الرحمن الرحیم

عزیز گرامى پاینده مان

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

این سطور را مى نگارم تا فردا آن را به دست سید باقر مهرى حفظه الله که به زودى مسافرت خواهد کرد دهم، و آرزو دارم وقتى این نوشته به دست شما برسد در بهترین حال باشید، و خبرهاى زیادى -از جمله آنچه سید عبدالکریم قزوینى رسانده- از اوضاع شما به گوش مى رسد که حاکى از استقرار اوضاع شماست، همچنین شیخ حسن دبوق امشب نزد من بود و از اوضاع شما و سفرتان به بحرین و مساله آقاى قزوینى را تعریف کرد.

بحرین بخاطر بى نظمى کامل یکى از نگرانیهاى من است و اطلاعى از امکانات موجود در این باب ندارم.

همچنین مى خواهم از طریق شما از اوضاع سید شرف که به عمان رفته بود و سطح موفقیت دینى وى مطلع شوم چون از او هیچ خبرى ندارم و نمى دانم آیا شما از اوضاع او اطلاعى دارید یا نه.

سید باقر مهرى طلبه اى متدین و دوستدار ما مى باشد و ما را از لحاظ دینى دوست مى دارد. ایشان فرزند مرحوم سید عباس مهرى هستند نه سید عباس زنده، و مى توانید جواب نامه مرا بعد از نیمه محرم به او بدهید.

4

برای دیدن تصاویر با کیفیت بالا، روی آن ها کلیک کنید

تا وقتى که احساس مى کنم بخاطر او سبحانه و تعالى زندگى مى کنم اوضاع درونى من خوب است . سختیهایى که ناشى از دشمنیهاى آخوندها بخاطر احساسشان از حضور روزافزون امت سرچشمه مى گیرد بیشتر شده.

تا یادم نرفته باید در مورد شیح محمد روحانى به شما هشدار دهم. شما درباره او و کمکتان به وى نامه اى به من نوشتید و گفتید که پس از بازگشتش با شما دیدار خواهد کرد و من او را به اسم نمى شناختم اما وقتى که او را دیدم شناختم، و فهمیدم که شما را از طریق سخنانش درباره رابطه نزدیک بامن یا شاید با سخنان عمومى دینى فریفته است و شما قلب خود را به رویش گشوده اید.
من این شیخ را به خوبى مى شناسم و اصلا به او اعتمادى ندارم و او را لایق هیچ عنایتى نمى دانم، و براى من خیلى دردناک بود وقتى که از حرفهایش فهمیدم که شما با او مساله کمکهاى ماهیانه را درمیان گذاشته اید، در حالیکه من سعى میکنم از این مساله جز کسانى که منتهاى ضرورت اقضا مى کند اطلاع نداشته باشند. وقتى این مساله را با من مطرح کرد نشنیده گرفتم و هنگامى که مرارا در باره اسلام و اینکه مى بایست دعوت به حکومت اسلامى کرد سخن گفت عرض کردم که اسلام امروز باید به فکر مساجد و محرابها و پرکردن آنها از عناصر پاک باشد و ما در زمانى به سر مى بریم که نماز کلا تعطیل شده و ما باید به فکر اولویتها باشیم.

این شیخ تاریخ و سوابق معروفى در نجف دارد و من به همین مناسبت یک توصیه عمومى به شما مى کنم که با هر طلبه اى از نجف دیدار کردید تا وقتى که مطمئن نشدید از طرف من آمده آنچه را که با این شیخ افغانى درمیان گذاشتید بیان نکنید.

مساله نگارش فقهى مورد توجه جدى من واقع شده و از تعطیلات محرم براى آماده کردن مقدارى از مباحث فقهى جهت چاپ ان شاء الله بهره خواهم برد.

درباره پروژه حاج حمزه و حمزوییون( منظور حاج حمزه مقامس است) در حال حاضر باید ضمن چارچوبی که روش کنونی ما گنجایش آن را دارد باقی بماند و از طریق شما انعکاسی به هیچ کسی نشود چون اوضاع کنونی عراق بسیار بد است و هرگونه انعکاسی از این مساله بد جلوه داده خواهد شد مخصوصا بعد از بیانیه اخیر که با شما درمیان خواهم گذاشت.
چند روز پیش نامه ای به شیخ علی طحینی نوشتم و اکنون بر مضمون نامه تاکید می کنم:
انچه از حقوق شرعی و کمکهای مالی برای حاج حمزه و حمزویین و طلبه ها متعلق به ماست پیش خود به عنوان امانت نگه دارید.و هرمبلغی پیشتان جمع شد نزد خود محفوظ بدارید و به شیخ نصر الله خلخالی ارسال نکنید.

شیرازی ها اعصاب خود را از دست داده اند و بیانیه ای جعلی در نفی سیادت آقاى خویی صادر کرده اند، سپس بیانیه ای جعلی دیگری صادر کردند که آقاى شاهرودی را به خرفت شدن متهم می کند، سپس بیانیه ای بنام حوزه علمیه صادر کرده اند که شیخ یوسف خراسانی را به جنون شناخته، در حالیکه او عالم کربلاست و گناهی نکرده جز اینکه به عدم اجتهاد شاگردش سید محمد شیرازی شهادت داده است.

در خاتمه هم کتابچه ای صادر کردند که تمام افتراها و دروغها را درونش گرد آورده اند و تمام نیزه های خود را به سوی ما انداختند و کسی از علمای نجف از هتکشان سالم نماند، خصوصا آقاى حکیم و آقاى خویى.

و خلاصه کتابچه این است که حزبى وجود دارد بنام حزب الدعوه که بین نجف و بغداد تشکیل شده با هدف هتک علما و ایجاد تفرقه بینشان، و این حزب اولا مردم را دعوت به پیروى از مرجعیت آقاى حکیم و در مرتبه دوم آقاى خویى و در مرتبه سوم سید محمد باقر صدر مى کند.

5

برای دیدن تصاویر با کیفیت بالا، روی آن ها کلیک کنید


این خلاصه کتابچه بود و اینها و دشمنانى که پشت اینها هستند خیال مى کردند که بواسطه بیانیه ها و کتابچه تمام حریم اسلام و نجف را هتک خواهند کرد. بر اساس اطلاعات من در باره انعکاسات این کتابچه که با پست پخش شده است انعکاسات آن تا کنون ضد آنها بوده و اکثر عاقلان مردم از این افتراها مشمئز شده اند.

کتابچه سعى مى کند که سید محسن حکیم را بازیچه این حزب جلوه دهد و آقاى خویى هم همینطور و از مسلمانان کمک مى خواهد تا دو کار را انجام دهند: اول آقاى خویى را از اسیر شدن بدست این حزب منع کنند و دوم جلوى سید محمد باقر صدر و جماعتش بایستند تا نفوذشان محدود شود. سپس ادامه مى دهد که رهبران حزب ناشناسند ولى آنچه از آنها شناسایى شده اند عبارتند از :فقیه حزب سید محمد باقر اصفهانى صدر، سید مرتضى قمى عسکرى و سید موسى اصفهانى صدر و شیخ على مازندرانى کورانى که چهار هزار دینار از اموالى که از روزهاى آقاى حکیم بجا مانده به حزب ارسال کرده است. اما سید موسى صدر مبلغى که مقدارش نامعلوم است فرستاده و از رهبران حزب سید مرتضى شوشترى حکمى داماد آقاى خویى است.


این خلاصه کتابچه بود و اینها و دشمنانى که پشت اینها هستند خیال مى کردند که بواسطه بیانیه ها و کتابچه تمام حریم اسلام و نجف را هتک خواهند کرد. بر اساس اطلاعات من در باره انعکاسات این کتابچه که با پست پخش شده است انعکاسات آن تا کنون ضد آنها بوده و اکثر عاقلان مردم از این افتراها مشمئز شده اند.
اما موضع من در برابر این مساله، من بارها اعلام کردم که نه من و نه محبین و دوستدارانم دست به هیچ اقدام عملى در برابر این ظلم و افترا نخواهیم زد و جز شکایت به خداى سبحان کارى نخواهم کرد.
برایتان نوشته بودم که جوابى با روحیه اخوت و برادرى به نامه سید باقر حکیم بنویسید.
از جمله اتفاقات غریبى که این روزها افتاده این است که سید عدنان دو روز پیش نامه اى از شما آورد که شما دوسال پیش نوشته بودید و در آن شصت دینار سهم امام ارسال شده بود. مى گفت داشتم پاکت نامه را مى سوزاندم که مبلغ داخل آن را دیدم و نامه را خاموش کردم و پیش شما آوردم. بیچاره خیلى نگران و خجالت زده بود. و فکر مى کنم در این دوسال گذشته یا شاید هم بیشتراولین بارى است که به دیدار ما مى آید.
در داخل نامه ده قبض رسید و ما باقى هم بعد از دریافت ارسال خواهد شد.

fatwa

پایان


[۱]. مؤسس دفتر فرهنگستان علوم اسلامی قم.

[۲]. باجناق آیت‏الله شیرازی

[۳]. عضو مجمع روحانیون مبارز

[۴]. مرحوم حجت الاسلام اسماعیل فردوسی پور، عضو مرکزی دفتر امام(ره) در نجف اشرف که در طول دوران انقلاب و حیات خود دارای مسئولیت های خطیری از جمله: عضویت در هسته مرکزی تشکیلات روحانیون مبارز خارج از کشور، سه دوره نمایندگی مردم در مجلس خبرگان رهبری، سه دوره نمایندگی مردم در مجلس شورای اسلامی، ریاست دیوان عدالت اداری ایران، عضو شورای سیاست گذاری ائمه جمعه سراسر کشور و دادستان دادگاه عالی قضات بود.

[۵]. مرحوم آیت‏‌الله عباس مهری.

[۶]. آیت‏‌الله سیدعباس خاتم یزدی در سال ۱۳۰۹ ش (۱۳۴۹ ق) در یزد متولد شد. وی پس از اتمام مقدمات و سطح در زادگاه خود، در سال ۱۳۳۴ ش راهی قم گردید و در درس خارج آیات عظام: سید محمد محقق داماد، سید محمدرضا گلپایگانی، محمدعلی اراکی و امام خمینی(ره) شرکت نمود. آیت‏‌الله خاتم یزدی در سال ۱۳۳۹ش وارد حوزه نجف اشرف شد و در اقامت ۱۸ ساله خود در آن شهر، از محضر درس حضرات آیات: سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودی و حضرت امام و به ویژه از درس آیت‏‌الله خویی بهره‏‌های وافری برد تا به مقام عالی اجتهاد دست یافت. ایشان یکی از شاگردان برجسته و یاران نزدیک امام به شمار می رفته و همواره مورد توجه ایشان بود. عضویت در شورای استفتاء و هیئت ممتحنین و وکالت عام و نمایندگی تام الاختیار در امور حج به امر امام(ره) به وی محول گردید.

آیت‌الله خاتم یزدی علاوه بر تدریس سطوح در نجف، پس از ورود به قم، مشغول تدریس درس خارج فقه و اصول گردید و شاگردان فاضلی تربیت نمود. ایشان پس از پیروزی انقلاب اسلامی عضو دفتر استفتاء امام، دبیر شورای سیاست‌‏گذاری ائمه جمعه و نماینده مردم استان یزد در مجلس خبرگان از دوره اول بود. از آثار ایشان هم می توان تقریرات درس آیات عظام خویی و امام خمینی را بر شمرد.

آیت‌الله خاتم دانشمندی بزرگوار، فقیهی فرزانه و پرهیزگار، ساده‌زیست و متواضع، علاقه‌مند به امام و انقلاب بود و سرانجام در روز سه شنبه ۲۰ شهریورماه سال ۱۳۸۰ در تهران درگذشت و بدن مطهرش بعد از تشییع در تهران، یزد و قم با اقامه نماز حضرت آیت‏‌الله العظمی بهجت(ره) در حرم حضرت معصومه(س) به خاک سپرده شد.


منابع : تریبون + قادمون + فتن (با اندکی دخل و تصرف)

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.