نوشته‌ها

هدف تشیع انگلیسی و سرویس های جاسوسی ، مرجع تراشی است

به گزارش قادمون ، آیت الله محسن اراکی در برنامه جهان آرا در پاسخ به این سوال که اخیرا رهبر معظم انقلاب درباره تشیع انگلیسی، عمامه ها و آخوند انگلیسی فرمایشاتی داشتند که این تعابیر کم سابقه بوده است، این موضوع که در سال های اخیر از سوی ایشان مطرح شده چقدر جدی است و چقدر باید به آن توجه کرد؟ گفت:

در حقیقت حوزۀ علمیه ی شیعی امروز قلب تحولی است که نه‌تنها در منطقۀ ما بلکه در جهان در حال شکل گرفتن است. امروز تحول بسیار گسترده‌ای در سطح جهان در حال شکل‌گیری است؛ این تحول هم سیاسی است، هم اجتماعی است و هم ابعاد بسیار مختلف و گوناگونی دارد. نقطه آغاز این تحولی که در حال شکل‌گیری و گسترش است، حوزه‌های علمیه‌ خصوصا، حوزۀ علمیه قم است. همین نکته است که به حوزۀ علمیه قم جایگاه استثنائی می‌بخشد و به همین دلیل است که گاهی حوزۀ علمیه قم مورد هجوم قرار می‌گیرد که باید گفت این موضع، قلب آماج از سوی دشمن است. دشمن به همۀ هویت جامعه اسلامی، ارزش‌های ما، حتی ثروت ما، توان انسانی ما هجوم گسترده‌ای دارد و یک هجوم بسیار وسیعی متوجه جامعه اسلامی و بالأخص متوجه جامعه ایران است؛ به دلیل اینکه پرچم این تحول را ملت ایران و انقلاب ایران و رهبر انقلاب اسلامی ایران به عهده دارند.

یک روزی حوزۀ علمیه در حد اقتضای آن روز، یک مجمعی از علما و اساتیدی بوده، که تنها کار علمی می‌کرده‌اند؛ امروز بحث کار علمیِ صرف مطرح نیست؛ بلکه بحثِ رهبریِ تحول نوین در جهانِ کنونی است. پرچمِ رهبریِ این تحول نوین در دست حوزۀ علمیه است. یک چنین حوزۀ علمیه‌ای، با چنین جایگاه و رسالتی قطعاً باید در ابعاد مختلف –هم در ابعاد فکری و اندیشه‌ای، هم در ابعاد رفتاری و هم در ابعاد عملیاتی- به سطحی ارتقا پیدا کند که بتواند با این جایگاه تناسب داشته باشد.

این جایگاه حوزه علمیه، مطالباتی را نیز ایجاد کرده است؛ امروز مطالبات از حوزۀ علمیه قم از همۀجهان مطرح است؛ این مطالبات، تنها از سوی جهان اسلام نیست، بلکه حتی از کشورهای غیر اسلامی هم این مطالبات صورت می‌گیرد. امروز با همۀ این هجومِ فرهنگی که علیه اسلام، ایران، انقلاب و تشیع به وجود آورده‌اند و با وجود همۀ جریان‌هایی اسلام هراسی، ایران هراسی، تشیع هراسی و حتی حوزه هراسی، روحانی هراسی، توجه زیادی به حوزه‌ها شده است که نشئت گرفته از این رسالت عظیمی است که بر دوش حوزه است. این جریان‌ها یک پرسش‌هایی را در اذهان عامۀ مردم در سراسر جهان به وجود آورده‌اند؛ یعنی هیچ نقطه‌ای از جهان امروز وجود ندارد که درباره ایران سؤال نکند که انقلاب اسلامی چه مقوله‌ای است؟ تشیع چه مقوله‌ای است؟ این اسلامی که ایران به جهان عرضه می‌کند چه نوع اسلامی است و چه تفاوتی با اسلامِ داعش دارد، چه تفاوتی با اسلام عربستان دارد، چه تفاوتی دارد با یک اسلامِ ساکنی که اصلاً دغدغه تحولات جهان معاصر را ندارد؟

این پرسش‌ها مطالبات از حوزه قم را بالا می‌برد. امروز حوزه قم، باید بتواند پاسخگو باشد، نه‌تنها پاسخگوی نیازهای نظام که این اولین نیاز و مهم‌ترین نیاز است- بلکه باید پاسخگوی مطالباتِ جهانی که، تشنه شنیدن حرف اسلام و پیام اسلامی است که توانسته منشأ این تحول بزرگ در جهان باشد. به همین دلیل است که هم حوزه و هم بزرگان آن نقش بسیار پراهمیتی دارند. این مطالبات، مطالباتی جدی است.

انگیزه های متضادِ درون حوزه

ما همیشه در حوزه‌ها دو جریان داشته‌ایم و این دو جریان جدید هم نیستند. یک جریان، جریانی است که اگر بخواهیم آن را تعریف کنیم با چند خصوصیت می‌توانیم آن را تعریف کنیم؛ جریانی که اولاً اسلام را ظاهری می‌شناسد و اصلاً توجهی به مغز اسلام ندارد. مثلاً توحید یعنی چه؟ این جریان -که اثر گرفته از تحریفاتی است که در سایر ادیان به وجود آمده است- می‌گوید خدا یعنی کسی که این جهان را آفرید و مثل پدربزرگی که بازنشسته شده و کاری به این جهان و جامعه بشری ندارد، او را رها کرده است.

اما آیا معنای اله این است؟ یا اله یعنی کسی که مدیریت جهان و جامعۀ بشری بر عهده اوست؟ مدیریت همۀ اشیاء به دست اوست؛ «لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ» و در حقیقت فرمانروا و مَلِک است، «یسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ»؛ لکن مَلِکِ قدّوس است؛ پادشاه هست ولی نه پادشاهی از قبیل پادشاهانِ متعارف در جوامع بشری و نه پادشاه مستبدِ ظالمِ ستمگر.خداوند در قرآن کریم این‌گونه تعریف شده است؛ پادشاه رحمانِ رحیمِ قدوسِ پاکِ مهربان.

جلوه ی این پادشاهی در جامعه بشری از کجا برمی‌خیزد؟ از حوزه‌های علمیه؛ این مغزِ حرف ماست. پس یک جریانی هست که خدا را این‌گونه می‌شناسد که فرمانرواست و این فرمانروایی باید عملیاتی شود. جریانی که خدا را این‌گونه می‌شناسد، دین را برنامه مدیریت جامعۀ بشر در تمام ابعاد می‌داند. لذا با آن جریانی که خدا را یک آفریننده ی از کار افتاده و تاریخ‌مصرف گذشته می‌داند خیلی با هم تفاوت دارند. برنامۀ دینِ منهای سیاست و دین جدای از سیاست، مبتنی بر آن نگاهی است که خدا را تاریخ‌مصرف گذشته می‌شناسد و خدا را مثل میراث فرهنگی و آثار باستانی و مربوط به امور باستانی می‌داند.

کاری که امام(ره) کردند این بود که حوزه‌ها را به حرکت درآورده و جریان سطحی نگر را در حوزه‌ها منزوی کردند. اما امروز یک خطری حوزه‌ها را تهدید می‌کند و آن خطر این است که آن جریانِ در حاشیه رفته، بخواهد مجدداً وارد متن شود و بازهم با بهانه‌های مختلف، اسلام را به شیوه خود معرفی کند. در اسلام، توحید، نبوت و امامت سیاسی است. این خطر، نزدیک است.

به دلیل مطالعات زیادی که دشمن در مورد حوزه‌های علمیه ما کرده است؛ دانشگاه‌هایی که امروز بر روی اسلامِ ایران کار می‌کنند -این اسلامی که اسلامِ انقلاب اسلامی است و امام خمینی(ره) معرفی کردند- از دانشگاه‌های کشور ما بسیار بیشتر است؛ چه در آمریکا، چه در بریتانیا، چه در دیگر کشورهای اروپایی و چه در خودِ رژیم اشغالگر صهیونیستی به‌صورت خاص دانشگاه‌هایی هستند که مطالعات گسترده‌ای در این زمینه دارند. هدف از مطالعات نیز این است که جریان‌هایی که می‌توانند علیه جریان انقلاب اسلامی عمل کنند را تقویت، راه‌اندازی و حمایت کنند، چه حمایت مالی، چه حمایت سیاسی، چه حمایت‌های رسانه‌ای و … . این یک خطر بسیار جدی و بالفعل است.

نفوذ در حوزه ها

می‌خواهند همان‌طور که تز انقلاب از حوزه‌های علمیه خارج شد، آنتی‌تز آن نیز از همین حوزه‌ها خارج شود و قطعاً هم ‌چنین عمل خواهند کرد؛ یعنی آن‌ها می‌دانند که حوزۀ علمیه، مقوله‌ای نیست که بتوان از بیرون به آن هجوم آورد لذا قطعاً سعی می‌کنند جریان‌هایی را در درون حوزه به وجود آورند که حوزه را از درون دچار چالش کنند.

اگر بگوییم دستگاه‌های اطلاعاتی دشمن حتی اسامی طلابِ فعال حوزۀ علمیه قم را رصد می‌کنند، مبالغه نکرده‌ایم و بنده علامت‌ها و دلایلی بر وجود چنین رصدی دارم. سپس گزینش می‌کنند، البته با وسایطی. بطور مثال؛ یک تاجری در آن‌طرف دنیا -ممکن است ایرانی هم باشد- می‌گوید من می‌خواهم کمکی بکنم و مثلاً وجوهات بدهم. کسی نمی‌داند که این تاجر از کجا و با چه انگیزه‌ای آمده است. امثال این نوع حرکت‌ها صورت می‌گیرد و از این طریق، پشتیبانی‌هایی از جریان‌های منحرف به وجود می‌آید یا دوباره به متن بازمیگردند.

از لحاظ مایه ی شهادت، حوزه، بهترین محصولات خود را در طبق اخلاص تقدیم انقلاب و تقدیم خدا کرده است. مگر ما می‌توانیم چند نفر دیگر مانند شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید صدوقی، شهید مدنی، شهید دستغیب و بزرگان دیگر داشته باشیم؟ به‌هرحال محصولات برتر حوزه را دست‌چین کردند و در یک هجومِ سازمان‌یافته آن‌ها را برچیدند. این هجومی که در آغاز انجام گرفت همچنان ادامه دارد، منتها امروز دیگر چینش، چینشِ سخت نیست؛ یعنی کمتر از ترور برای چیدن استفاده می‌کنند. امروز گاهی از ترور شخصیتی استفاده می‌کنند اما برای بزرگان؛ بنده نمی‌خواهم اسم بیاورم ولی در حوزه بزرگانی را داریم که شدیدترین ترورهای شخصیتی در طی همین ده سال اخیر نسبت به آن‌ها انجام گرفته است. متفکرین بزرگ، فلاسفه اندیشمند، پرتوان و مولّد. بنابراین از یک‌سو به‌حاشیه راندن عناصر اصلی انقلاب و از سوی دیگر ترویج عناصر غیرانقلابی و عناصر بی‌تفاوت، صورت گرفته است.

غیرانقلابی به چه معنی است؟ انسان‌های غیرانقلابی چند خاصیت دارند؛ اولاً قائل به ترجیحِ فرع بر اصل هستند؛ در نظر این‌ها اسلام چیست؟ نماز و روزه و برنامه‌های فردی. درحالی‌که در روایات ما آمده است که اگر در روزه و نماز ولایت نباشد، عبادت هیچ است. ولایت یعنی سیاست. اسلامِ بدون سیاست، اسلام پوک است نمازی که در آن سیاست نباشد و نمازی که در آن ارتباط سیاسی با مدیریت سیاسی الهی وجود نداشته باشد، پوک است. چنین حجی هم پوک است. در روایت آمده است که امام باقر(ع) در دوران بنی‌امیه نگاهی به برخی از حاجی‌ها انداختند و فرمودند: «هَکذَا کانُوا یَطُوفُونَ فِی الْجَاهِلِیَّهِ إِنَّمَا أُمِرُوا لِکَی یَأتُوا إلَینا و یَعْرِضُوا عَلَیْنَا نُصْرَتَهُمْ». این نوع طوافی که شما می‌بینید همان طوافی است که در جاهلیت هم انجام می‌دادند؛ آن حجی که قرآن دستور داده و اسلام گفته، حجّی است که سراغ ما بیایند و یاری خود را بر ما عرضه کنند. بنابراین اولین کار عناصر غیرانقلابی به حاشیه راندن دین است.

حتی گاهی برخی از علمای حوزه را ملامت می‌کنند که شما چرا در سیاست وارد می‌شوید، این سیاست را برای دیگران بگذارید. یک وقتی حضرت امام(ره) می‌فرمودند: وقتی در زندان بودند یکی از سران رژیم در زندان گفت این سیاست همه‌اش حیله‌گری و دروغ است پس آن را برای ما بگذارید و کاری به سیاست نداشته باشید، این در شأن شما نیست. اما سیاستی که امیرالمؤمنین(ع) برای همین سیاست همۀ عمر خود را گذاشتند [نشان می‌دهد که مهم‌ترین مسئلۀ دین است]. اگر بخواهیم این سیاست را از دین جدا کنیم باید حسین بن علی(ع)، امیرالمؤمنین(ع) و رسول‌الله(ص) را هم کنار بگذاریم به دلیل اینکه وجود رسول‌الله(ص) یعنی سیاست، در قرآن کریم رسول اکرم(ص) به این شکل معرفی شده است: «أَطِیعُوا اَللّهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ» این اطیعوا یعنی سیاست. دوماً بی‌تفاوتی و ترویج روحیه عافیت‌طلبی است؛ که این کارها دردسر دارد و بحث سیاست و این موارد است و به ما ربطی ندارد. بنده در یاد دارم که در آغاز طلبگی در نجف بودیم، خیلی‌ها به ما از باب نصیحت می‌گفتند که در مسائل سیاسی وارد نشویم، این‌ها برای شما زندان و شکنجه و دردسر دارد، این روحیه عافیت‌طلبی است.

بحث سوم که بحث بسیار مهمی است، این است که اگر کسی می‌خواهد در بین مردم محترم بماند، محبوب بماند، باید بگذارد دین مورد علاقه مردم باشد، بگذارید علما مورد علاقه و محبت مردم باشد. وقتی وارد مسائل سیاسی می‌شوید در آن درگیری و جبهه‌بندی است که مردم را از علما دور می‌کند. این نوع ترویج کار در حقیقت همان چیزی است که ما از آن به حوزۀ غیر انقلابی تعبیر می‌کنیم. اما در حقیقت رسول اکرم(ص) که صاحب این دین است، فرمانروای ماست، ما به او به چشم خلیفه الله نگاه می‌کنیم [کسی که از طرف خداوند اختیار حکومت دارد.]

حوزه ضدانقلاب؟

همیشه حوزۀ ضدانقلاب داشته‌ایم برای مثال از آن دورانی که ما در نجف بودیم یک جریانی در نجف بود –البته در قم هم به یک‌شکل دیگری بود- که به حضرت امام(ره) در آن زمان می‌گفتند کمونیست! امامی که مظهر عبادت و اخلاص برای خدا و مظهر تقوا و مظهر پرستش الهی بود را به این شکل معرفی می‌کردند. البته دستگاه‌های امنیتی و شاه و غیر شاه در کار دخیل بوده و حمایت می‌کردند.

گاهی حتی یک استاد انقلابی حوزه هم تحت تأثیر امواج غیرانقلابی میگوید: “جا داشت که حوزه در مسئلۀ انتخابات اصلاً شرکت نمی‌کرد زیرا این خیلی شرم‌آور است که انسان ببیند که یک طلبه‌ای در کنار خیابان نشسته و تبلیغ یک کاندیدای سیاسی را می‌کند. در قدیم هم می‌گفتند –حتی در نگاه فقهی ما هم است- گاهی مثال می‌زدند که خلاف مروتی که را از عدالت شخص می‌اندازد و دیگر نمی‌توان پشت سر او نماز خواند، این بود که می‌گفتند “کالفقیه یلبس لباس الجندی” یعنی یک فقیهی لباس سربازی بپوشد و این موضوع را به‌عنوان یک کار خلاف مروت تلقی می‌کردند. اما امام(ره) آمد و فقها را به جبهه برد، برای مثال مرحوم شهید آیت‌الله مدنی لباس پاسداری پوشید، مرحوم اصفهانی آن پیرمرد هشتادساله لباس پاسداری پوشید.

در حال حاضر هم به یک‌شکل دیگری مثلاً سیاست را این‌گونه می‌دانند. با این نگاه پس چه کسی باید وارد سیاست شود؟ در اصل سیاست کار حوزه‌هاست؛ کار حوزه‌‌ها دعوت به اطاعت خداست. اطاعت خدا یعنی اطاعت رسول، یعنی اطاعت امام یعنی اطاعت اولی امری که فقه امروزی است. در حقیقت امام زمان(عج) امروز امامت می‌کند یا خیر؟ این سؤال از کسانی است که گاهی در مسائل سیاسی تشکیک می‌کنند، اگر امام زمان(عج) الآن بخواهد امامت کند، امامت یعنی امروز به‌وسیله نمایندگان خدا فروانروایی کند، این فروانروایی باید از سوی حوزه‌ها تقویت شود.

لزوم پرهیز از عوام زدگی

ما در بحث‌های خود در این مباحث بیان کرده‌ایم که فرمانروا باید با بدنه جامعه اسلامی طی دو پیوند برقرار کند؛ یکی پیمان اطاعت یکی پیمان نصرت. فرمانروای الهی را باید یاری کرد.

به‌هرحال قشر عوام‌زده که راهی با انقلاب نداشت درنتیجه انقلاب کاملاً منزوی شده و به حاشیه رفته است. اما دست‌هایی در کار است که این قشر را دوباره به متن بازگردانند. این آن خطری است که گاهی مقام معظم رهبری آن را گوش‌زد می‌کند و همۀ انقلابیون باید متوجه این خطر باشند. خواه‌ناخواه یکی از نمادهای این جریان به حاشیه رفته همین عوام‌زدگی است که البته مطلب دو طرفه است؛ یعنی عوام‌فریبی و عوام‌زدگی است. حضرت امام(ره) در وصیت‌نامه خود می‌فرماید: نگذارید انقلاب دست نااهلان بیفتد. امروز یک خطری که حوزه‌های ما را تهدید می‌کند این است که حوزه‌های ما خدا نکرده تحت تأثیر نااهلان قرار بگیرند. یکی از مشخصات عناصر نااهل این است که اینها با تظاهر، آنچه سلیقه و مذاق بعضی از عوام است را تشخیص داده و انتخاب کرده و خود را با آن مذاق هماهنگ می‌کند. این هم عوام‌زدگی است و هم عوام‌فریبی است. این عوام‌فریبی است که با همرنگ کردن خود به شکل عوام و طبق سلیقۀ عوام حرکت کردن سعی در جذب عوام دارند.

حضرت امام(ره) که می‌آمدند در حوزه و می‌دیدند که یک طلبه‌ای نمی‌داند که چه روزی از هفته است و حتی نمی‌داند که ساعت چه ساعتی است؛ می‌گفتند که این طلبه نادان، طلبۀ بسیار خوبی است به دلیل اینکه اصلاً کاری به کار این عالم ندارد.

پیشینه تشیع انگلیسی

باید ببینیم که چه چیزی حکومت امیرالمومنین (ع) را با چالش جدی روبرو کرد؟ معاویه نتوانست بر حضرت امیرالمؤمنین(ع) پیروز شود اما کسی که ایشان را به شهادت رساند و جامعه بشر را از یک رهبری الهی مقتدر بی‌نظیر محروم کرد، یک خارجی بود؛ خارجی همانی است که کاملاً تظاهر به تدین می‌کرده و قرآن می‌خوانده است. در حمایل این خوارجِ دوران حضرت امیر(ع) همیشه قرآن بوده است. در یکی شب‌های تاریک کوفه حضرت با یکی از اصحاب در حال حرکت بودند که صدای قرآنی از شخصی که در حال عبادت بود به گوش می‌آمد. کسی که همراه حضرت امیر(ع) بود گفت که این چه صدای روحانی و معنوی و زیبایی دارد. بعد در جنگ با خوارج، همان شخص در کنار حضرت در حال حرکت بود؛ وقتی‌که حضرت بر سر یکی از کشته‌های خوارج رسید فرمود: این همان کسی است که شما آن شب صدای قرآن آن را شنیدی و از صدای او خوشنود شدی. جریاناتی که می‌توانند جریاناتِ دینیِ نیرومند را دچار چالش کنند، باید از خود دین برخیزند. این یک مشکل بسیار اساسی است و باید متوجه این مسئله بود. در قرآن کریم احبار و رهبان ادیان سابق را در بسیاری از مسائل به‌عنوان مسئول انحرافات مردم آنها قرار می‌دهد. البته در روایات و در قرآن کریم به این موضوع اشاره شده است که علمای امت رسول‌الله(ص) و بالأخص علمای تابع اهل‌بیت(س) در این جنبه از سوی خداوند متعال مورد تأیید خاصی هستند و خداوند متعال از حوزه‌ها و مقام مرجعیت ما دفع خطر کرده و از آن نگهبانی می‌کند. اما ما مسئول هستیم که هشیار باشیم.

یکی از خطراتی که امروز حوزه‌های علمیه را تهدید می‌کند، ایجاد جریان‌های بدیل جریان‌های انقلاب در متن حوزه‌هاست و حتی هدف دارند که از این طریق یک سری مرجعیت‌هایی را بتراشند و سیستم تشیع را به سمت دیگری بکشانند. من اطلاع دارم که امروز سرویس‌های جاسوسی هم روی حوزه نجف و هم بر روی حوزۀ علمیه قم کار می‌کنند تا برای آینده یک سری جایگزین‌ها را بتراشند آن هم از طریق پشتیبانی‌های مالی و رسانه‌ای و گوناگون از راه اینکه برای آنها یک زمینۀ اجتماعی فراهم کنند و آنها را برای به عنوان مرجعیت آینده جهان تشیع کاندیدا کنند. در حال حاضر این کار در حال شدن است. البته به عقیده ما این کار ان‌شاءالله موفق نخواهد شد، اما باید به این خطر آشنا باشیم. دیدگاه تشیع انگلیسی هم از همین طراز است، مثلاً سازمان امنیت انگلیس، اطلاعات بسیار جامعی از وضیعت حوزه‌های ما دارد. به دلیل اینکه حوزه‌های ما قریب به دویست سال است در یک چالش بسیار سهمگین با نوعی از قدرت بریتانیا و قدرت استعماری آن هستند و به دلیل این چالش درازمدت آنها یک سری مطالعات فراوانی را در طول این مدت دارند. آنها حتی خانواده‌های علمی ما را می‌شناسند و ارتباط این خانواده‌ها را با حوزه‌ها و جریان‌های مذهبی، ارتباط آنها با مردم و مراکز دینی را مطالعه کرده‌اند. آنها سعی می‌کنند که از خاندان‌های دینیِ معروف، سربازگیری کنند. امروزه یکی از چیزهایی را که خاندان‌های دینی ما و بیوت مراجع متوجه باشند این نکته استکه بنده آن را از روی اطلاع عرض می‌کنم.

البته باید تبیین شود که وقتی مقام معظم رهبری بیان می‌کند تشیع انگلیسی، مقصود تشیعی که در انگلیس وجود دارد نیست، یعنی شیعیان انگلیسی هم مانند شیعیان دیگری که در مناطق دیگر هستند، شیعیان مخلصی هستند. اما اینکه گفته می‌شود تشیع انگلیسی یعنی تشیع دست ساخت‌ها آنها، تشیعی که تبدیل به ابزار کار آنها شده است. بله دستگاه‌های جاسوس و امنیتی آنها در همچنین گزینش‌هایی سعی دارند؛ لذا بیوت مراجع باید کاملاً هوشیار باشند. گاهی بدون اینکه شخص مطلع باشد، بدون اینکه متوجه باشد ابزاردست قرار می‌گیرد، به دلیل اینکه اگر مستقیم به یک کسی بگویند که برای ما کار کند، کسی این کار را انجام نمی‌دهد.

برای مثال بنده در مجلسی حاضر بودم؛ دو نفر با همدیگر صحبت می‌کردند. البته نمی‌خواستند که حرفشان به گوش من برسد اما به دلیل اینکه نزدیک آنها نشسته بودم صدایشان را بدون اینکه خودم بخواهم، شنیدم. یکی از آنها بیان می‌کرد: من به وزارت خارجه انگلیس گفته‌ام که اگر بخواهید در فلان مرجع –اسم یکی از مراجع فعلی- اثر بگذارید، این مرجع کسی نیست که شماها را بپذیرد، اگر می‌خواهید در او اثر بگذارید باید از فلان شخصیت استفاده کنید. اسم یکی از شخصی‌های معتبر مذهبی و اجتماعی را آوردند. آن هم از طریق اینکه ما مصلحت تشیع را می‌دانیم! این موضوع را خود بنده شنیدم!

در یک وقتی هم شخصی نزد بنده آمد و یک سؤال فقهی داشت؛ البته بعد معلوم شد کسی که این سؤال فقهی را کرده است با همان شبکه‌های جاسوسی ارتباط داشته است و می‌خواست برای کار خود یک پوشش فقهی هم فراهم کند. بیان می‌کرد که دستگاه امنیتی انگلیس به یک‌شکلی با من ارتباط برقرار کرده‌اند و گفته‌اند یک گزارشی از شیعیان کویت برای آنها تهیه کنم. بعد این از من سؤال می‌کرد: اگر این گزارش را تهیه کنم، می‌توانم طوری تهیه کنم که به نفع شیعیان کویت تمام شود. اما اگر من تهیه نکنم، ممکن است دیگری این کار را انجام دهد که به ضرر شیعیان کویت تمام شود. آیا من از نظر شرعی مجاز هستم که چنین کاری بکنم؟ بنده به او گفتم که به‌هیچ‌وجه مجاز نبوده و هرگونه همکاری در این زمینه نامشروع و حرام و از کبائر است. گاهی با این شیوه جلو می‌آیند. لذا باید هوشمند بود و بیوت مراجع هم باید خیلی هشیار باشند که الحمدلله هوشیار هم هستند. ما هم مطمئن هستیم که آنها به‌هرحال موفق نخواهند شد اما باید این هوشمندیها را داشته باشیم، کافی است که ما در یکجا خطا کنیم و یا در یکجا خواب بوده و یا آنها از غفلت ما استفاده کنند.

تلاقی جریان غرب زده و جریان متحجر

تشیع انگلیس یک نفاق دوسویه است؛ مثلاً همین رئوس تشیع انگلیسی که در تحجر نظیر ندارند ببینید چه روابطی با روشنفکران دارند؛ یا این روشنفکران سیاسی که دیگران را به تحجر متهم می‌کنند، با رئوس این جریان تشیع انگلیسی رابطۀ خیلی خوبی دارند. اخیراً مشاهده شد که برخی از این رئوس جریان روشنفکر با یکی از رئوس تشیع انگلیسی دیداری انجام داده بود. یعنی رابطۀ آنها با هم دیگر خیلی خوب است زیرا جامع مشترک و نقطه اشتراک آنها ضدیت با انقلاب اسلامی است. وقتی دشمن مشترک دارند دیگر این حرف‌ها را فراموش خواهند کرد به دلیل اینکه این حرف‌ها -حرف تحجر و روشنفکری و مسئلۀ اصلاح‌طلبی- برای یک سری اهداف سیاسی گفته می‌شود پس وقتی‌که هدف سیاسی به‌وسیله کاری انجام گیرد که ضد اصلاح‌طلبی است، همان را انجام می‌دهند.

در اوایل انقلاب یک عده‌ای بودند که خیلی ضد آمریکا بودند به‌طوری‌که اصلاً کسی به گرد پای آنها نمی‌رسید اما بعد از گذشت سال‌ها شعار لزوم ارتباط با آمریکا را دادند. به دلیل اینکه آنها روی خط و تحلیل روشن و با یک مبدأ و میزان خاصی عمل نمی‌کنند، ملاک، منافع سیاسی و یا دشمنی با خط اصیل انقلاب اسلامی است.

پاسخگویی حوزه به پرسش های کلان نظام اسلامی

بنده معتقد هستم که حوزه‌های علمیه در همۀ دوره‌ها خطرات برتر را پاسخگو بودند. حوزۀ علمیه قم بالأخص در یک دوره‌ای که دورۀ آغاز انقلاب اسلامی بود و تهاجم به مبانی انقلاب شروع شد، چالش‌های عظیمی که به مبانی فکری متوجه به بنیاد انقلاب اسلامی بود واقعاً پاسخگو بود. حوزۀ علمیه موفق شد قانون اساسی جمهوری اسلامی را تدوین کند و ارائه بدهد و به تصویب مردم برساند. بعد از سال‌های اولیه انقلاب یک نوع هجوم فکری دیگری به سمت انقلاب صورت گرفت که اساس آن سعی در جدا کردن مردم از حوزه‌ها و مرجعیت دینی بود. مثلاً مسئلۀ تعدد قرائات و این مسئله که فهم دین نباید در انحصار روحانیت باشد. -البته منظور ما این نیست که باید انحصار باشد اما این مسائل مربوط به متخصص است که باید در هر رشته‌ای متخصص پاسخگو باشند.- حتی کار را به بشری کردن قرآن کریم هم کشیده شد، کار به بشری کردن متون دینی و زیرسوال بردن عصمت قرآن و ائمه اطهار(س) بود و در این حد شبهات بسیار گسترده‌ای جامعه را فراگرفت. به‌هرحال حوزه‌ها سینه سپر کردند، واقعاً خوب از عهدۀ پاسخ به این مسائل بیرون آمدند. بزرگانی مانند آیت‌الله مصباح و آیت‌الله جوادی آملی و شاگردان این بزرگواران واقعاً خوب عمل کردند.

در حال حاضر ما در یک دورۀ جدید حضور داریم؛ در حقیقت این سه دهه از عمر حوزه‌ها صرف این مسائل شده است. به‌هرحال مسئلۀ جنگ هم اثرگذار بود و بخشی از نیروهای حوزه هم در بسیج مردم هزینه شد. امروز در حدود ده دوازده سال است که حوزه‌ها به این سمت رو آورده‌اند و –مخصوصاً بعد از فرمایشاتی که مقام معظم رهبری در حوزۀ علمیه قم مطرح کردند و مطالبات نظام را از حوزه به‌طورجدی مطرح کردند- مسئلۀ فقه نظام امروز در حوزه به‌طور جدی مطرح شده است. فقه جواهری منحصر به فقه عبادات و معاملات که در گذشته مورد بحث قرار می‌گرفته است، نیست. فقهی که از آن به خرد تعبیر می‌کنیم بستر فقه کلان است و باید آن فقه را داشته باشیم تا به فقه کلان برسیم. فقه عبادات و معاملات و همین فقهی که در کتب فقهی ما است –از دوران شیخ طوسی تا دوران مرحوم آقای حکیم، همچنین تقریرات مرحوم آقای خوئی و حضرت امام- این‌ها همان فقهی است که بستر استنباط فقه کلان است. فقه کلان یعنی فقه پاسخگوی نظام.

بنده این را بیان می‌کنم که در حال حاضر حوزۀ علمیه ما پاسخگو است، یعنی بحث‌هایی در رابطه با نظام بانکی نوین دارد. البته نه این نظام بانکی رسمی موجود زیرا این نظام بانکی رسمی موجود بر اساس فقه خرد تنظیم شده است. اما ما مقوله بانک داریم؛ مقوله بانک رفتار اجتماعی است، رفتار فردی نیست و یک معامله فردی نیست که هم من با شما معامله جعاله یا شرکه و اجاره و مضاربه کنم، یک رفتاری است که این رفتار جامعه است و بحث بر سر ثروت جامعه است، بحث بر سر نقدینگی جامعه است، بحث بر سر این است که درآمدهای در جامعه باید چرخش عادلانه‌ای پیدا کنند و بانک‌ها باید یک نظم خاص به این چرخۀ ثروت و چرخش آن بدهند. این مقوله‌ای است که پاسخ آن در فقه ما است اما باید کار اساسی بر روی آن انجام گیرد؛ فقه نظام اقتصادی ما غیر از فقه خرد محاورات اقتصادی است. فقه سیاسی ما فقهی است که باید بر روی آن کار اصلی انجام گیرد که تاکنون هم‌کارهای بسیار زیادی در حوزۀ علمیه قم انجام گرفته است. من معتقد هستم که باید در حال حاضر یک سری همکاری بین نهادهای دولتی و بین مراکز حوزوی مولد فقه نظام انجام گیرد، به دلیل اینکه ما دو مرحله برای پاسخگویی به نیازهای نیاز داریم؛ یکی تولید اندیشه فقهی متناسب با نیازهاست، مرحله دیگر مرحله کارشناسان و مرحله مدیران اجرایی است که باید این فقه تولید شده را با الگوی عملیاتی قابل‌اجرا در صحن کنند.

آیت الله “محسن اراکی” دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی : تشیع انگلیسی همان صهیونیسم است

آیت الله “محسن اراکی” دبیرکل مجمع جهانی تقریب مذاهب اسلامی ، در گفت وگو با خبرگزاری تقریب، به سوالاتی در زمینه علل توجه به موضوع تقریب در جهان اسلام و نگاه راهبردی امامین انقلاب اسلامی  به مساله تقریب پاسخ دادند.

مشروح این گفت وگو به شرح زیر است:

با تشکر از حضرت آیت الله اراکی که این فرصت را در اختیار خبرگزاری تقریب قرار دادند و با آرزوی قبولی طاعات و عبادات در ماه مبارک رمضان و عرض تسلیت پیشاپیش به مناسبت سالروز ارتحال امام راحل عظیم الشأن(ره)؛ همانطور که می دانیم نگاه به موضوع تقریب، در جهان اسلام سابقه ای طولانی دارد؛ به دلیل تنازعات تفرقه انگیز بسیار در جهان اسلام و اقداماتی که در طول عمر ۱۴۰۰ ساله جهان اسلام در این حوزه انجام شده است. اما در یکصد سال اخیر اتفاقات جدیدی در جهان اسلام رخ داده است از جمله حضور استعمار که باعث شده حرکت  های تقریبی رنگ و بوی جدی تری به خود بگیرند. حضرتعالی نگاه خود را درباره علل توجه به موضوع تقریب در یکصد سال اخیر مشروحاً بفرمایید.
آیت الله اراکی: بسم الله الرحمن الرحیم. همانطور که اشاره کردید، مساله اختلافات درون دینی یک مساله بسیار پر سابقه است و در تاریخ همزمان با روزهای آغازین حرکت و جنبش انبیا (ع)، جریان های تفرقه انگیزی برای مقابله با این جنبش رخ نموده اند. تا آنجا که خداوند در قرآن کریم، یکی از مسئولیت ها و وظایف انبیا را مبارزه با تفرقه اعلام کرده است. خداوند می فرماید: «شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ ما وَصَّی بِهِ نُوحاً وَ الَّذی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ ما وَصَّیْنا بِهِ إِبْراهیمَ وَ مُوسی وَ عیسی أَنْ أَقیمُوا الدِّینَ  …»: همه ادیان و انبیای بزرگ تاریخ ادیان را ما مأمور کردیم که دین را به پا دارید و از تفرقه در دین بپرهیزید.

این تفرقه در دین که امر به پرهیز از آن شده است، به معنای مبارزه با همه عوامل تفرقه زاست. در تاریخ اسلام هم متاسفانه از آغازین روزهای پس از رحلت رسول خدا (ص) مشکلات مربوط به تفرقه در جهان اسلام آغاز شد. اما تا آنجا که به جامعه اسلامی و مسائل درون جامعه ای آن مربوط بود، رهبران جهان اسلام همواره سعی در مبارزه با این پدیده های تفرقه زا داشته اند و توفیقات بسیار خوبی در طول تاریخ حاصل شده است.

اینگونه بود که جامعه اسلامی از پراکندگی دور نگه داشته شد. اما یک تاریخ بسیار طولانیِ سراسر یکپارچگی در جامعه اسلامی را شاهد بودیم که هرگاه هریک از عوامل تفرقه زا خواستند فتنه ای را ایجاد کنند، به وسیله مصلحان و عالمان و عناصر دلسوز در جوامع اسلامی کنترل شده است.

ما از ۲۰۰ سال پیش شاهد بودیم که سایه قدرت های استعماری بر کشورهای اسلامی سنگینی کرده است؛ از جمله سیطره انگیسی ها بر هندوستان (تمام شبه قاره هند) و تأثیرگذاری  این سیطره بر کل منطقه. یکی از سیاست های اساسی انگلیس ایجاد تفرقه دینی و ایجاد مذاهب دروغین و جنگ با دین تحت پوشش دین بود که کاری سازمان یافته ای به شمار می رفت. در گذشته همواره بدعت گذاری وجود داشته است اما اینکه این بدعت گذاری به طور سازمان یافته به وسیله قدرت های جهانی، از حمایت مالی، سیاسی، تبلیغاتی و رسانه ای برخوردار شود، اقدامی کم سابقه یا بی سابقه بوده است.

متاسفانه این جریان پس از پیروزی انقلاب و جنبش بیداری جهانی اسلامی شتاب بیشتری به خود گرفت. این جنبش که عمدتاً بعد از پیروزی انقلاب به اوج خود رسید، موج عجیبی در جهان ایجاد کرد و همه جهان را به قدرت دین متوجه ساخت و به تدریج دین به خصوص دین اسلام، محور جنبش های آزادی بخش شد. در کل کشورهای اسلامی پرچم دین به طور ویژه ای به وسیله جوانان به اهتزاز درآمد؛ نسل جوانی که در دوران هجوم تمدن ملحد و مادیگرای غرب و در اثر نفوذ تفکر مادیگرا و ضد دینی غرب بر دانشگاه ها و مجامع فرهنگی، از دین اسلام فاصله گرفته و از آن رویگردان شده بودند.

با جنبشی که امام آغاز کردند و بحمدالله به پیروزی عجیب و شگفت انگیز انقلاب در سال ۵۷ انجامید، رویکرد جوامع اسلامی کاملا تغییر کرد. همان دانشگاه هایی که بنا بود با سیاستِ سیاستگذاران غربی تبدیل به بستر الحاد و رویگردانی از دین شود، به مراکز ترویج دین تبدیل شدند. همان جوانها و قشرهای دانشگاهی به کمک حوزه های علمیه و همکاری تنگاتنگ آنها و شخصیت های برجسته علمی و دینی تبدیل شدند به پرچمدار ترویج دین.

انقلاب دینی و انقلاب اسلامی از دانشگاه ها و مراکز دینی به سراسر جامعه منتقل می شد. این جریان از ایران به همه کشورهای دیگر انتقال یافت و به تدریج اروپا و آمریکا و نسل های جوان مسلمان در کشورهای اروپایی با آن آشنا شدند.

برنامه هایی که در کشورهای اروپایی و آمریکایی برای نسل جوان مسلمانان مهاجر یا نومسلمانان چیده بودند، این بود که نسل جوان کلا از دین بریده می شدند. زیرا مهندسی اجتماعی فرهنگی جوامع غربی به گونه ای است که هر موجودی در آن جوامع بخواهد رشد کند، به ناچار در فرهنگ و ارزشهای فرهنگی آن ذوب می شود.

قدرت انقلاب آنقدر قدرت سازنده ای بود که مهندسی های فرهنگی اجتماعی دستگاه های سیاستگذار غربی را کاملا در هم شکست و نسل جوان اروپا و آمریکا پرچمدار دین و ارزشهای دینی شد؛ آن هم با نگاه انقلابی امام خمینی (ره) که نگاه شورش علیه ستم، سلطه های نابجا، تبعیض، قیام علیه هر نوع نابسامانی اجتماعی، دعوت به سوی عدالت، ارزشهای اجتماعی، تقوا، فضیلت و ایجاد یک جبهه متحد، یکپارچه، قدرتمند، مصمم و با اراده علیه قدرت های سلطه گر بود.

این مساله موجب شد تا قدرت های ستمگری که سلطه خود بر جهان را در معرض خطر می دیدند با تمام قوا برای مبارزه علیه این جریان انقلابی و جنبش احیاگر نو وارد صحنه شوند. این قدرت ها به این نتیجه رسیدند که قدرت عمده این جنبش جدید در یکپارچگی صفوف پرچمداران و نیروی جنبش گرایی است که این حرکت را آغاز کردند و در حال ادامه دادن به آن هستند. البته حضرت امام (ره) و مقام معظم رهبری و همه رهبران انقلاب نیز بر این نتیجه که عمده قدرت ما در یکپارچگی ما و جهان اسلام است تأکید داشتند. پس سلاح ما همین وحدت ما بود و اینکه صدای واحدی از تمام جهان اسلام – از اندونزی تا موریتانی – بر می خاست و پشت ابرقدرت ها را خم می کرد.

بنابراین قدرت های سلطه گر مطالعات زیادی انجام دادند و بعد از جریان انقلاب دانشگاه های تل آویو، انگلیس، آمریکا، فرانسه و تا حدودی آلمان، بخش های اسلام شناسی خود را فعال کردند. انگیزه اسلام شناسی آنها نیز عمدتاً انگیزه سیاستمدارانشان یعنی جمع آوری اطلاعات کافی از جریان های داخل جهان اسلام از جمله اختلافات، نقطه های قوت و ضعف، گروه های فعال، همه شکاف ها و نقاط گسل – به تعبیر مقام معظم رهبری – بود.
هرچند که محققان و اهل فکری هم داشتند که شاید به انگیزه حقیقت یابی و طلب علم به دنبال این مسائل می رفتند.

این قدرت ها با مطالعه تفصیلی، متوجه بخش های آسیب پذیر جامعه اسلامی ما شدند و دقیقاً وحدت جهان اسلام را هدف گرفتند. اولین توطئه ای که برای ایجاد تفرقه در جهان اسلام در پی آن رفتند توطئه ایجاد جنگ بین شیعه و سنی بود. آنها به این نتیجه  رسیدند که قدیمی ترین اختلافی که در جامعه اسلامی وجود دارد، گسل شیعه و سنی است زیرا بعد از رسول خدا (ص) اولین اختلافی که در گرفت اختلاف بر سر امامت بود.

لذا بیشترین تکیه را روی این گسل گذاشتند. البته با مطالعه جوامع اسلامی متوجه گسل های درون شیعی و درون سنی نیز شدند و تلاش کردند مسائلی را که در جهان تشیع منشأ اختلاف و درگیری است و جامعه شیعی را از درون دوتا می کند، پیدا کنند. همچنین در جهان اهل سنت نیز تلاش کردند که محور سازی کنند، از جمله محور عربستان سعودی، مصر، قطر، ترکیه که هرکدام جریانی را به دنبال داشت. از سوی دیگر تلاش کردند که در جهان اهل سنت بگویند این انقلاب شیعی است و در جهان عرب بگویند این انقلاب فارسی و ایرانی است.

در مقابل، باید تأکید کرد که ذات حرکت انقلاب یک حرکت وحدت زاست، و هرجا انقلاب حضور پیدا کند طبیعت حرکت انقلابی، مردم را متحد می کند. امروز پرچم وحدت در جهان اسلام را نیروهای انقلابی و نیروهای وابسته به مقام معظم رهبری بر دوش دارند. لذا جنبش تقریبی جنبشی است که با اصل انقلاب پیوند خورده و تنها چنین نیست که دستگاهی مثل مجمع تقریب در تلاش برای ایجاد وحدت باشد. در اصل این جریان انقلاب، یک جریان تقریبی است. البته احتیاج بود که نهادی هم برای منسجم کردن و جهت دهی این انرژی های تقریبی و برنامه ریزی و سیاستگذاری در جهت تقویت و پشتیبانی نیروهای تقریبی و خنثی سازی توطئه های آنسوی جبهه (جبهه استکباری تفرقه انگیز) شکل بگیرد.

بحمدالله مجمع تقریب در طول مدت عمرش در این عرصه موفق بوده است. بعضی می گویند مجمع چه کاری کرده است؟ من به آنها می گویم شما می بینید که با وجود اینهمه سرمایه گذاری انگلیس و آمریکا و قدرت های سلطه گر در جهان و با همه امکانات نظامی، سیاسی، اقتصادی و امپراطوری های رسانه ای عظیمی که از سیاست های آنها پشتیبانی می کنند، جریان تفرقه زا واقعا محدود شده است. یعنی الان حالت گسترده در جهان اسلام، حالت وحدت است و در همه جای جهان اسلام همه دعوت به وحدت می کنند. این خود نشان دهنده پیروزی جریان تقریبی است.

آنها هیچ انگیزه ای ندارند که بحث وحدت را پیش بکشند. آنها عامل تفرقه هستند پس چرا ناچاراً تحت پرچم وحدت، فعالیت های خود را انجام دهند؟ دلیل آن این است که گفتمان تقریب و وحدت، گفتمان غالب و قدرتمند جهان اسلام شده است و ناگزیرند از این گفتمان غالب تبعیت کنند. این خود علامت روشنی است از موفقیت جریان انقلاب و نهاد های تقریبی و وحدت گرا، بخصوص مجمع تقریب که در این حوزه پرچمدار است.

* همانطور که فرمودید، انقلاب اسلامی در ذات خود یک جنبش تقریبی بود، یعنی امام عظیم الشأن از همان روز اول انقلاب و آغاز نهضت در سال ۴۲، سه خط روشن اعلام کردند. مبارزه با استبداد داخلی، مبارزه با استکبار خارجی و مخالفت با موجودیت نظام غاصب اسرائیل به عنوان یک موضوع وحدت زا در جهان اسلام. امام و مقام معظم رهبری در طول دوره انقلاب تلاش کردند با ایجاد دوگانه هایی خط تفرقه را به انزوا بکشانند، مثلا امام اصطلاح “اسلام ناب محمدی” را در مقابل “اسلام آمریکایی” و مقام معظم رهبری هم اصطلاح “تشیع انگلیسی” و “اهل سنت آمریکایی” را به کار برده اند که بسیار موفق بوده است. در مقابل یکی از اتهامات رسانه های مخالف جریان های تقریبی به جمهوری اسلامی ایران این است که بحث تقریب بیش از آنکه یک استراتژی و راهبرد کلان برای جمهوری اسلامی باشد، یک تاکتیک است. در این زمینه بفرمایید که چرا جمهوری اسلامی به این مساله یک نگاه راهبردی استراتژیک و کلان دارد و این اساسا در منطق جمهوری اسلامی یک تاکتیک کوتاه مدت نیست؟
آیت الله اراکی: ابتدا توضیحی در مورد اسلام آمریکایی و تشیع انگلیسی بدهم. باید روشن شود که اینگونه نامگذاری توسط رهبران ما، نامگذاری های تبلیغاتی و فضاسازی نیست، بلکه واقعی است یعنی  ما دو جریان تفرقه زا در جهان اسلام داریم. یک جریان که عمده کارش را روی ایجاد تفرقه در کل بنیه جهان اسلام گذاشته است، که چون زمینه های ایجاد خشونت هم در این عرصه فراهم بود این جریان خشونت گرا هم هست.

در درون جهان شیعه و مجموعه های شیعی به دلایل مختلفی از جمله وجود مرجعیت دینی در درون جهان تشیع و تمرکز مدیریت دینی، زمینه ای برای ایجاد این جریان خشونت گرا وجود ندارد؛ لذا فتوا به قتل و کشتار در این مدیریت دینی درون شیعی جایی ندارد و سابقه هم نداشته است. اما متاسفانه در پیکره کلان جهان اسلام زمینه چنین فتواهایی بوده و هست و محصولش نیز همین کشتارهای سوریه، عراق، یمن، بحرین و … است.

لذا اسلام آمریکایی جریان تفرقه زای خشونت طلبی است که در پیکره کلان جهان اسلام فعالیت می کند. این جریان از افغانستان و القاعده شروع شد و سپس به طالبان و گروه های دیگری مثل داعش و النصره و … که هنوز در جهان اسلام حضور دارند، کشیده شد.

اما یک جریان تفرقه زای نرم که اسلوب خشونت ندارد بلکه کارش شبهه افکنی و جریان سازی دینی یا مذهبی منحرف است، در درون جامعه شیعی اتفاق افتاد. اساس ابزاری که این جریان یعنی “تشیع انگلیسی” به کار می برند تبلیغات است و گاهی از منبرهای حسینی، هیأت ها، کتاب ها، مقالات، ابزارهای فرهنگی، فضای مجازی و ماهواره استفاده می کنند. سیاستگذاری های این جریان نیز توسط سیاستمداران انگلیس و مراکز سیاستگذاری انگلیسی که عمدتاً صهیونیستی است انجام می شود.

تشیع انگلیسی همان صهیونیسم است. زیرا طراحان اصلی تفکر تفرقه زایی که از انگلیس نشأت می گیرد، اتاق های فکری است که به وسیله صهیونیست ها مدیریت می شود. لذا آنچه مقام معظم رهبری تحت عنوان اسلام آمریکایی و تشیع انگلیسی فرمودند کاملا صحیح و مستند است.

اما در مورد سوال شما، اولا باید دانست که قطعا منافع کشورهای اسلامی در وحدت آنهاست و هرچه وحدت بیشتر شود اقتدار کشورهای اسلامی بیشتر خواهد شد. وحدت به زیان هیچکس نیست. هرجا بتوانیم هم افزایی نیرو و امکانات اقتصادی، فرهنگی و علمی داشته باشیم موجب اقتدار بیشتر و به نفع همه است. این یک اصل کلی است. ولی مساله وحدتی که انقلاب مطرح می کند فراتر از منافع و مصالح است؛ هرچند تأمین کننده منافع و مصالح نیز هست. زیرا بر اساس آیه کریمه ای که ابتدای گفت وگو تلاوت شد، خدای متعال فرمود “ما به همه انبیا مأموریت دادیم، از نوح تا اسلام”؛ این آیه اشاره به آن است که از آغاز تا امروز همیشه تأکید بر وحدت بوده است.

هویت دینی قوامش به وحدت است. «إِنَّ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا لَسْتَ مِنْهُمْ فِی شَیْءٍ»: آنان که تفرقه در دین ایجاد می کنند هیچ ارتباطی با تو (رسول خدا) ندارند. ما اگر می خواهیم مسلمان باشیم، ناگزیریم که وحدت داشته باشیم. در قرآن کریم تأکید شده که پراکندگی علامت خروج از اسلام است.

اساس تفکر وحدت گرای ما این است که “وحدت هویت جامعه  اسلامی است”. چنین وحدتی از تکالیف اصلی ماست. در عمل هم امروز در جمهوری اسلامی یکی از زیباترین تجربه های اجتماعی تاریخ بشر وجود دارد که در بحبوحه توطئه های تفرقه گرا و سرمایه های کلان ابرقدرت ها که خرج تفرقه زایی شده است، ما در داخل جمهوری اسلامی یک وحدت نمونه داریم که مثال زدنی است.

در نظام جمهوری اسلامی، سنی در کنار شیعه زندگی می کند و تمام نهادهای تصمیم گیرنده ما با حضور همه مردم تشکیل می شود از مجلس خبرگان گرفته که متشکل از علمای شیعه و سنی است تا مجلس شورای اسلامی، شوراهای شهر و دیگر نهادها.

در مجلس شورای اسلامی نماینده سنی و شیعه و نماینده اقلیت های مذهبی مسیحی، یهودی، زرتشتی و … در کنار هم حضور دارند و همه یک هدف را دنبال می کنند یعنی برای منافع کشور تلاش می کنند و دست در دست هم دارند. این در هیچ جای دنیا نظیر ندارد حتی در  کشورهایی که دم از دمکراسی و حقوق بشر می زنند.

ما مردمی یکپارچه و نظامی داریم که این فرصت را فراهم آورده است تا یک انسان معمولی از پایین ترین اقشار جامعه بتواند رشد کند و بر اساس لیاقت هایش به بالاترین جایگاه مدیریتی دست پیدا کند. این نشان دهنده این است که ماهیت این نظام و هویت انقلاب هویت یکسان نگر و وحدت گرا است. لذاست که مساله وحدت برای ما تاکتیک نیست، ما پیرو امامی هستیم (امیر المومنین(ع)) که بزرگترین پرچمدار وحدت است. همه می دانند که امیر المومنین(ع) امامت بعد از رسول خدا را حق الهی خود می دانستند و شیعه و سنی در آن شک ندارد. اما برای حفظ وحدت و نگهداری اسلام صبر کردند.

وحدت گرایی برای ما به گونه ای، رکن دین است و ماهیت دینی ما هویت وحدت گراست.

با توجه به اینکه بیست و نهمین سالگرد آغاز رهبری مقام معظم رهبری است و حضرت عالی ارتباطات نزدیکی با ایشان داشته اید، و همچنین چند سالی که ریاست مجمع تقریب را بر عهده دارید، اگر نکته خاصی در مورد نگاه رهبر انقلاب به موضوع تقریب و وحدت دارید بفرمایید.
آیت الله اراکی: تفکر تقریبی مقام معظم رهبری مربوط به دوران پس از انقلاب نیست. اولا همه می دانیم که ایشان در دوران پیش از انقلاب از شخصیت هایی است که کتابهای برخی از شخصیت های تقریبی جهان اسلام مانند سید قطب را ترجمه کرده اند و ارتباط بسیار نزدیکی با این شخصیت ها داشتند. لذا مساله تفکر وحدت گرا در شخصیت ایشان کاملا ریشه دار است و می توان گفت هویت ایشان طبیعتا یک شخصیت وحدت گراست.

پس از رحلت حضرت امام (ره) که مسئولیت رهبری به عهده مقام معظم رهبری واگذار شد، ایشان این تفکر وحدت گرا را در شکل برنامه هایی به اجرا گذاشتند. یکی از مهمترین برنامه ها تأسیس مجمع جهانی تقریب بود که یک سازمان اثرگذار است. امروز در هرجای جامعه اسلامی و حتی بیرون از جامعه اسلامی که مساله وحدت مطرح شود، نام مجمع تقریب در کنار آن برده خواهد شد و همه می دانند اثرگذاری مجمع تقریب در رویارویی با جریان های تفرقه زا چه مقدار بوده است.

مجمع تقریب با نیروهای همراهش این توفیق را یافتند که نه تنها از گسترش جریان های تفرقه زا در جهان اسلام جلوگیری کنند، که بسیاری از تحرکات این جریان را کاملا نابود کنند. اگر تلاش های مجمع تقریب نبود در کشورهایی مثل پاکستان، هندوستان، اندونزی و … شاهد فاجعه های خانمان سوزی می بودیم. همچنین تلاش هایی که مجمع تقریب در کشورهایی چون عراق و سوریه و لبنان و کشورهای متعدد دیگر انجام می دهد بسیار اثرگذار است.

ما خدا را برای این نعمت بزرگ شاکریم و امیدواریم خداوند متعال سایه مقام معظم رهبری را مستدام بدارد و بتوانیم به کمک همه نیروهای دلسوز و وحدت گرا و با عنایت و لطف خداوند متعال و با دعای حضرت ولی عصر(عج) به هدف تقریب و وحدت در جامعه اسلامی جامه عمل بپوشانیم.