نوشته‌ها

شیعه انگلیسی، ماموریت فتنه انگیزی در جهان اسلام و سوء استفاده از احساسات مذهبی را دارد

به گزارش قادمون ٬ نشستی با عنوان «آشنایی اجمالی با شیعه انگلیسی» با حضور حجت الاسلام مهدی مسائلی، محقق و پژوهشگر، مدرس حوزه و همچنین متخصص در رشته فرق و عقاید در مرکز تخصصی فقه و اصول النفیسه برگزار شد.

 

حجت الاسلام مسائلی در ابتدای سخنان خود تفاوت میان عنوان «شیعه انگلیسی» و «تشیع انگلیسی» را تبیین کرد و گفت: تشیع انگلیسی به اندیشه های افراطی و فرقه گرایانه یی گفته می شود که ترویج آنها دشمنان را در رسیدن به اهداف شان یاری می کند، گر چه ممکن است افراد ناخواسته و از روی جهل، تعصب، غفلت، جاه طلبی به ترویج این تفکرات و رفتارها بپردازند.

 

وی شیعه انگلیسی را مزدورانی دانست که نظام سلطه، مستقیما آنها را به خدمت گرفته تا به گسترش و هدایت تشیع انگلیسی اقدام کنند.

 

وی در ادامه تصریح کرد: بکار بردن تعبیر تشیع انگلیسی برای جریان و گروهی، مستلزم ارتباط مستقیم شان با انگلیس نیست؛ شیعه انگلیسی جهت سوء استفاده از احساسات مذهبی و چه بسا افراطی آنها ماموریت فتنه انگیزی در جهان اسلام را دارد و با چند واسطه مروج اسلام آمریکایی و سکولار است.

 

وی با ارائه سندهای تصویری از مروجان این تفکر در شبکه های ماهواره ای وابسته به انگلستان، دلایلی را جهت ارتباط این تفکر به غرب را اثبات نمود.

 

مدرس حوزه مقابله با اسلام اصیل در جبهه درونی و خاصیت ضد تبلیغی علیه شیعه را، از برنامه های اصلی تشیع انگلیسی بر شمرد و خاطر نشان کرد: تشیع انگلیسی ستیز با مسلمانان را از اولویت های خویش می داند و با مبارزه درون مذهبی و با ایجاد تزلزل در تفکرات شیعیان، آنها را از تفکر انقلابی و خط مقاومت اسلامی دور کرده و حزب الله لبنان را که پیرو و حامی ولایت فقیه است را، حزب الشیطان معرفی می کند.

 

مسائلی در همین راستا افزود: تشیع انگلیسی در تبلیغات خود چهره ای متفاوت و ناپسند از تشیع به جهانیان ارائه می کند و در این مسیر جاذبه های تشیع را به دافعه تبدیل کرده است که از جمله می توان به انتشار کتاب الفاحشه الوجه الاخرلعائشه  توسط یاسر الحبیب اشاره کرد که این امر موجب بر انگیخته شدن احساسات اهل سنت و ایجاد هجمه های بر علیه شیعیان شد.

 

محقق و پژوهشگر حوزه، از مختصات فکری و رفتاری تشیع انگلیسی به ترویج افراط گرایی در شعائر مذهبی از جمله؛ قمه زنی و لعن علنی، مخالفت با علوم عقلی و توجه به ظاهر گرایی، عدم دخالت روحانیون در تصدی امور کشور و غیر قابل اجرا بودن حدود اسلام تا زمان ظهور حضرت مهدی(عج الله) وهمچنین عدم تشخیص حق و باطل در زمان کنونی، اشاره کرد که منتسبان به این جریان با به کار بردن عنوان «شعیره » درباره قمه زنی، هر گونه مخالفت با اینگونه عزاداری را حرام و انجام آن را اصل تشیع معنا و به راحتی مخالفان قمه زنی را از دایره تشیع خارج می کنند.

 

وی ادامه داد: صادق شیرازی طرفداران قمه زنی را، علوی و مخالفان آن را اموی می داند و یاسر الحبیب از مروجان این تفکر با بیان مکاشفه ای جعلی، حکم مخالفت با قمه زنی را محاربه با امام زمان دانست که همین امر موجب گسترش آن در بین تشیع انگلیسی شده که چهره شیعه را در اذعان عمومی وهن آلود و خشن معرفی می کند.

 

منبع : خبرگزاری شبستان

اقبال دشمنان اسلام بر روی تفکر تشیع انگلیسی است/افراطی گرایی مذهبی امروز در درون تشیع در حال توسعه است

به گزارش قادمون ، حجت الاسلام مهدی مسائلی در نشست علمی بررسی و نقد نو غالیان سیاسی شیعه که با محوریت کتاب «مرجعیت موروثی و تشیع انگلیسی»  در قم برگزار شد اظهار داشت: از جمله امتیازات برجسته و ممتاز این اثر آنست که در حوزه ای ورود کرده که بسیاری از افراد عالم و محافظه کار نسبت به این جریان وتفکر سکوت کرده و موضع گیری ندارند.

این نویسنده و محقق حوزه علمیه افزود: عده ای که رفتار و اقدامات این جریان تشیع انگیسی را می بینند و نسبت به آن آگاهند تنها به جهت آنکه موقعیت شان خدشه برندارد نسبت به این مساله سخن نمی گویند.

حجت الاسلام  مسائلی ادامه داد: افراطی گرایی مذهبی امروز در درون تشیع در حال توسعه و نشر است و لازم است برخی مواقع مقابل آن ایستاد و حتی برخورد کرد نسبت به این موضوع بسیاری از علما و شخصیت های برجسته ای که جلساتی با آنان داشته ام نسبت به این مساله تاکید کرده اند و ضرورت آگاه بخشی در سطح عموم جامعه را سفارش کرده اند.

وی بیان داشت: به هر حال تالیف و تدوین این کتاب بسیار ارزشمند است و لذا اگر بخواهیم نقدی وارد کنیم نسبت به ساختار آن می توان صحبت کرد.

وی گفت: ارائه مطالب پراکنده، عدم سیر مشخص مطالب، مطالبی که پیرامون جریان شیرازی یا تشیع انگلیسی و یا شیعه انگلیسی مطرح شده است باید در شماره جدید کتاب به نکاتی توجه شود .

استاد حوزه علمیه اصفهان افزود: شیعه انگلیسی مزدور دشمن بوده و همگان نسبت به آن اتفاق نظر دارند و کسی مزدوری آنان را رد نمی کند، افرادی که هزینه های خود را از سیستم های جاسوسی انگلیسی تامین می کنند مانند فردی همچون یاسر الحبیب که به عنوان شیعه انگلیسی مطرح است.

وی ادامه داد: این در حالی است که تفکر تشیع انگلیسی در واقع مراد و خواسته دشمنان اسلام است، تفکری است که دشمنان از آن به بهترین نحو برای ضربه زدن به تشیع بهره می برند و سعی به انحراف کشیدن افراد دارد و یا آنان را در مقابل انقلاب اسلامی و یا گفتمان واقعی اهل بیت(ع) قرار دهند.

نویسنده کتاب « لعن های نا مقدس » اظهارداشت: آنچه مسلم است افرادی که در میدان تشیع انگلیسی قرار دارند شیعه انگلیسی نیستند، بعضا کسانی هستند که به جهت تعصبات مذهبی، جاه طلبی به این مسیر افتاده اند. به عنوان مثال آن فرد انتحاری که خودش را منفجر می کند در واقع مروجّ اسلام آمریکایی است ، اما  آیا از آمریکا مامور شده یا پول گرفته که این کار را انجام بدهد، یا پیاده نظام اسلام آمریکایی است که به واسطه اینکه در مسیر نادرست قرار گرفته به دام دشمن افتاده و از بین رفته است.

وی با بیان اینکه خطر جریان شیعه انگلیسی بیشتر از خطر شیوخ وهابی است، افزود: رفتارهای وحدت‌شکن و افراطی جریان موسوم به شیعه انگلیسی در واقع این جریان انحرافی وحدت اسلامی را به معنای وحدت مذهبی تعریف می‌کند و آن را به شیعه نسبت می‌دهد، این گروه در عمل به دنبال وحدت مذهبی هستند و می‌گویند از طرفداران داعش گرفته تا اهل تسنن و حتی همه شیعیان باید به نحوی رفتار کنند که آن‌ها درست می‌دانند.

نویسنده کتاب «پیشوایان شیعه، پیشگامان وحدت» ادامه داد: جریان شیعه انگلیسی با نسبت دادن مسئله وحدت به برخی از شخصیت‌هایی که راهشان از مسیر انقلاب جدا شده، سعی دارد موضوع وحدت را در چشم دوستداران انقلاب، اشتباه جلوه دهد، این در حالی است که لزوم وحدت اسلامی از فرمایشات اهل بیت علیهم‌السلام گرفته می‌شود.

این پژوهشگر حوزه علمیه در ادامه به بیان دو معنای مهمی که اهل بیت (ع) در موضوع وحدت به آن اشاره کرده‌اند، مسئله «وحدت اسلامی» را اولین این موضوعات عنوان کرد و افزود: وحدت اسلامی یعنی هرکس توحید و نبوت حضرت رسول(ص) را قبول داشته باشد و شهادتین را بر زبان آورد، مسلمان است، البته اخیرا برخی می‌گویند ما وحدت را قبول داریم، اما به معنای وحدت سیاسی، به این معنا که ما با اهل سنت دشمن هستیم و هیچ اشتراکی با هم نداریم، اما فعلا به خاطر وجود دشمن مشترک، اقدام به وحدت تاکتیکی می‌کنیم!!

حجت الاسلام مسائلی با اشتباه خواندن چنین برداشتی از موضوع وحدت، اظهارداشت: پایه اصلی وحدت اسلامی بر اساس حقیقتی به نام اسلام است و اگر ما از اهل سنت دفاع می‌کنیم، برای تقویت شیعه نیست، بلکه برای تقویت اسلام است، زیرا در این صورت هم شیعه و هم سنی قوی خواهند شد.

وی با تاکید بر این که وحدت ما وحدت حقیقی است، گفت: در وحدت استراتژیک تنها مصلحت شیعه در نظر گرفته می‌شود، درصورتی که در وحدت اسلامی مصلحت اسلام بر تمام فرق و مذاهب می‌چربد، کما اینکه در سیره امیرالمؤمنین(ع) نیز در موارد متعدد شاهد این امر هستیم که هر کجا مصلحت اسلام در خطر است، با اینکه مصلحت شیعه گاه امر دیگری را اقتضا می‌کند، حضرت به عمل مطابق مصلحت اسلام می‌پردازند.

وی خاطرنشان کرد: معمولا در بیان ضررهای ناشی از بی احترامی به عقاید طرف مقابل به بحث خسارت جانی و اینکه خون شیعیان در نقاط مختلف با این کارها ریخته می‌شود، اشاره می‌کنند، اما ضرر بالاتر این است که ما عده‌ای را از پذیرش عقاید شیعه محروم می‌کنیم و آسیب این خطر به مراتب بیشتر است.

حجت الاسلام مسائلی به مفهوم “سوء تبلیغ” و “تبلیغ سوء” اشاره کرد و افزود: برای مثال اگر یک شیخ وهابی چندین جلسه صحبت کند، اثرآن به مراتب از کمتر یک تبلیغ نابه‌جای ما است، نکته جالب این که در روایات ائمه اطهار (ع) این موضوع مورد توجه قرار گرفته و ایشان گناه این رفتارها را بسیار سنگین‌تر از به ‌شهادت رساندن ائمه(ع)دانسته‌اند، چرا که شمر و یزید جان اهل بیت(ع) را گرفتند، اما نتوانستند خللی در تعالیم آن‌ها ایجاد کنند، اما کسی که با تبلیغ غلط و نابجا تعالیم آن‌ها را تخریب می‌کند، کارش از امام کشی نیز بدتر است.

وی در بخش دیگری از سخنانش با اشاره به اینکه تفرقه بین شیعه و سنی از مهمترین فعالیت های شبکه های شیعه نماست، افرود: جریان داعش یک شبه به وجود نیامده است، سال ها این جریان در پیروان اهل سنت جریان داشته و اکنون به مرحله اجرا درآمده است.

روز مبارک نهم ربیع الاول و لعن های نامقدس !

تَبَرِّی از دشمنان دین و فاصله‌گرفتن از آنها، یکی از آموزه‌های تأکید شده در دین مُبین اسلام است که به‌خصوص در نزد شیعیان، ارزش و جایگاهی ویژه دارد. در مکتب تشیع، تبرّی از دشمنان دین در کنار تَوَلِّی با دوستان خدا، از ارکان دین و از نشانه‌های ایمان واقعی به حساب می‌آید. همین خصوصیت باعث شده است که شیعیان در هر زمان و هر موقعیتی، روحیه ظلم‌ستیزی و طاغوت‌گریزی داشته باشند.

واژه تبری، مصدر باب تَفَعُّل از ماده «بری» بوده و به‌معنای دوری‌کردن و جداشدن است. تبری در اصطلاح و استعمال دینیِ آن نیز به‌معنای بیزاری از دشمنان و منکران دین و دوری‌گزیدن از آنهاست. از مجموع آیات و روایات می‌توان فهمید که مؤمنان باید در سه بُعد از دشمنان حق تبری جویند: قلب، گفتار و رفتار.

اما با این وجود، تبری در گفتار، اظهار و اعلام تبری است، نه خود تبری و برائت. یعنی اصل و حقیقت تبری در قلب و رفتار انسان‌ها تحقق پیدا می‌کند، پس اگر کسی در سخن از چیزی تبری جوید، ولی در باطن آن را دوست داشته باشد و در عمل از آن فاصله نگیرد، او در واقع از چیزی تبری نجسته است بلکه این اظهار تبری نشان از نفاق و دورویی او دارد، همچون کسی که در سخن و گفتار کلمه توحید یعنی «لا اله الا الله» را اظهار می‌کند، ولی اعتقاد و عملی مشرکانه دارد. چنین کسی را هیچ‌گاه نمی‌توان موحد نامید.

البته برائت لسانی و یا به تعبیر دیگر «اظهار تبرّی» به گونه‌های متفاوتی می‌تواند صورت گیرد که بعضی از این روش‌ها، همچون فحاشی و دشنام‌گویی، اصولا در شأن مؤمن نبوده و بر فطرت پاک و زلال انسان نمی‌نشیند، از همین رو در آیات و روایات بسیاری، مسلمانان از دشنام‌گویی به صورت مطلق و حتی نسبت به کفار نهی شده‌اند. (در کتاب‌لعن‌های نامقدس این موضوع به صورت مستقل بررسی شده است.)

بعضی دیگر از صورت‌های «اظهار تبرّی» نیز همچون لعن و نفرین، اگرچه به خودی خود اشکالی ندارند، ولی با توجه به جایگاه اظهار آنها و شرایط زمانی و مکانی، دارای محدودیت‌ها و قوانین خاص خود است. البته همین محدودیت‌ها و قوانین حتی در اظهار تولی نیز وجود دارد، و طبق آیات و روایات ائمه اطهار علیهم‌السلام، مؤمنین و شیعیان در جایی که جانِ خودشان و یا دیگری در خطر باشد، نباید به اظهار تولی بپردازند، بلکه حتی می‌توانند از سرِ تقیّه و ناچاری، در زبان و گفتار از اولیای الهی نیز تبری بجویند و هیچ گناهی بر آنها نیست.

به دیگر سخن، همان‌گونه‌ که ممکن است زمان و مکان اقتضا کند که به جهت تقیه، از دوستان و اولیای الهی اظهار تبری کنیم، یا بالعکس به دشمنانی که تبری از آنها واجب است، اظهار محبت نماییم، قوانین و محدودیت‌هایی نیز برای این نوع اظهار تبری، یعنی لعن، وجود دارد که همواره باید آنها را در نظر داشته باشیم.

با این همه، متأسفانه عده‌ای از شیعیان با تفسیری خاص از تبری، نه‌تنها آن را به محدوده گفتار منحصر ساخته‌اند، بلکه آن را معادل دشنام و لَعْن و توهین به مقدساتِ اهل سنت قرار داده‌اند و کسانی را که به تبیین محدودیت‌ها و قوانین اظهار تبری می‌پردازند، مخالف اصل تبری و برائت معرفی کرده و با تهمت‌های فراوانی از سخنان آنها استقبال می‌کنند.

نهی از دشنام‌گویی و ارتباط آن با لعن 

این درحالی است که بنابر آیات و روایات، «اظهار تبرّی» باید عاری از هر گونه دشنام به مقدساتِ مخالفان مذهبی باشد؛ چنان‌که خداوند متعال خطاب به مؤمنان می‌فرماید:

«وَ لاتَسبُّوا الَّذِینَ یدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ فَیسبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیرِ عِلْمٍ کَذَلِک زَینَّا لِکلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ»[۱]

[شما مؤمنان] به [معبود] آنان‌که جز خدا را می‌خوانند، دشنام ندهید تا مبادا آنها [نیز] از روى دشمنى، به‌نادانى خدا را دشنام گویند. ما بدین‌سان براى هر امتى عملشان را زینت دادیم.

آنگونه که از ظاهر آیه شریفه پیداست، این آیه درباره دشنام به مقدسات مشرکان است؛ اما تعلیل موجود در آیه، عمومیت حکم به تمام ادیان و مذاهب را بیان می‌کند. تعلیل دشنام و واکنش مشرکان در برابر دشنام دادن موحدّان این‌چنین است: «کَذَلِک زَینَّا لِکلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ»؛ بدین‌سان براى هر امتى کارشان را بیاراستیم.» آیه می‌فرماید مقدسات هر ملتی نزد آنان محبوب است و در مقابل دشنام به آن ساکت نمی‌نشینند و از آن دفاع می‌کنند؛ پس تحریم دشنام، به موحد و مشرک اختصاص ندارد.

افزون بر این‌، می‌توان از این آیه نوعی اولویت تحریم درباره هتک مقدسات ادیان و مذاهب الهی استنباط کرد؛ زیرا با وجود اینکه بت‌پرستی از بزرگ‌ترین گناهان است، خداوند متعال از دشنام دادن به بت‌ها نهی می‌فرماید. پس بی‌تردید هتک مقدسات هر ملت و گروهی جایز نیست؛ چه موحد باشد و چه مُلحد و مشرک، چه مسلمان باشد و چه از صاحبان ادیان دیگر.[۲]

فراتر از این، در روایاتی ائمه علیهم‌السلام شیعیان را به رعایت دستور این آیه شریفه در برخورد با سایر فرقه‌های اسلامی توجه داده و موضوع آن را بر تعامل شیعه با مذاهب دیگر نیز تطبیق داده‌اند.[۳] همچنان‌که در روایات مستقل دیگری نیز شیعیان از دشنام‌گویی و توهین به مقدسات اهل سنت بر حذر داشته شده‌اند؛ چنانچه هنگامی که امیرمؤمنان علیه‌السلام در جنگ صفین آگاه شد که حُجْر‌ بن‌ عَدِی و عَمْرو‌ بن‌ حَمِق‌، اهل شام را دشنام می‌دهند و آنها را لعن و نفرین می‌کنند، ضمن بازداشتن ایشان از این عمل، خطاب به آنها فرمود:

کَرِهْتُ لَکُمْ أَنْ تَکُونُوا لَعَّانِینَ شَتَّامِینَ، تَشْتِمُونَ وَ تَبْرَئونَ، وَ لَکِنْ لَوْ وَصَفْتُمْ مَسَاوِئَ أَعْمَالِهِمْ فَقُلْتُمْ مِنْ سِیرَتِهِمْ کَذَا وَ کَذَا وَ مِنْ أَعْمَالِهِمْ کَذَا وَ کَذَا کَانَ أَصْوَبَ فِی الْقَوْلِ وَ أَبْلَغَ فِی الْعُذْرِ وَ لَوْ قُلْتُمْ مَکَانَ لَعْنِکُمْ إِیاهُمْ وَ بَرَائتِکُمْ مِنْهُمْ: اللَّهُمَّ احْقُنْ دِمَائهُمْ وَ دِمَائنَا وَ أَصْلِحْ ذَاتَ بَینِهِمْ وَ بَینِنَا وَ اهْدِهِمْ مِنْ ضَلَالَتِهِمْ حَتَّى یعْرِفَ الْحَقَّ مِنْهُمْ مَنْ جَهِلَهُ وَ یرْعَوِی عَنِ الْغَی وَ الْعُدْوَانِ مِنْهُمْ مَنْ لَجَّ بِهِ لَکَانَ أَحَبَّ إِلَیَّ وَ خَیْراً لَکُم‌.[۴]

نمی‌پسندم که از دشنام‌گویان و لعن‌کنندگان باشید و آنان را لعن و ناسزا گویید [که در نتیجه، ایشان نیز شما را ناسزا گویند و از شما بیزاری جویند.] چه‌بهتر است که اعمال ناشایست ایشان را یادآور شوید و بگویید: «از جمله سیره [زشت] آنان چنین‌وچنان است و از اعمال [نادرستـ]ـشان این و آن است.» این بهترین بیان و استدلال است. نیز اگر به جای نفرین صرفِ آنان و بیزاری جستن از ایشان، چنین بگویید [و دعا کنید]: «خداوندا، جان ‌ما و ایشان را حفظ کن و بین ما و ایشان را اصلاح بگردان و آنان را از گمراهی‌شان نجات ده تا آن‌که حق را نمی‌داند، بشناسد و آن‌که از آن سرپیچی می‌کند، به آن گردن نهد»، این را بیشتر دوست دارم و برای شما [نیز] بهتر است.

با این همه، بعضی با پذیرش اینکه دشنام‌گویی به مقدسات دیگران عملی خلاف و نادرست است، می‌گویند حساب لعن را باید از دشنام جدا دانست و لعن در هر صورتی جایز است، زیرا لعن نوعی نفرین بوده و اصلا «دشنام» به حساب نمی‌آید، پس نه‌تنها لعن به مقدسات اهل سنت حرام نیست، بلکه تکلیفی الهی است که باید بر آن تأکید داشت.

البته ما نیز می‌پذیریم که کلمه «لعن» به خودی خود معنای نفرین دارد و در این معنا به کار می‌رود، ولی «لعن» در بعضی از مصادیق، نوعی دشنام‌گویی و توهین نیز به شمار می‌آید. توضیح بیشتر اینکه لعن‌های علنی و آشکاری که با تصریح به نام افراد بیان می‌شوند، افزون بر اینکه مصداق نفرین هستند، از مصادیق دشنام‌گویی نیز به حساب می‌آیند. این سخن، مطلبی بدیهی است که وجدان هر کس به آن اقرار می‌کند؛ چون هر گاه کسی مقدسات یا افراد محترم نزد دیگری را لعن کند، وی این لعن را توهینی بزرگ به حساب می‌آورد. فرض کنید کسی پدر و مادر دیگری را لعن کند و بگوید: «خدا پدرت را لعنت کند.» مسلم است که برداشت طرف مقابل از چنین سخنی، فقط جنبه نفرین بودن آن نیست؛ بلکه وی این سخن را دشنام به حساب می‌آورد و با آن برخورد می‌کند. حال این برخورد یا در قالب لعن و دشنام متقابل به مقدسات آن طرف است، یا برخوردی خشن‌تر.

این تلقی و برداشت از لعن، حقیقتی روشن و انکارنشدنی است که حتی تجویزکنندگان لعن نیز در عمل به آن پایبندند. شکی نیست که اگر جاهلی با استدلال‌های باطل و بر اثر اعتقادات نادرستش، نعوذ بالله به یکی از ائمه طاهرین علیهم‌السلام لعن کند، آنها وی را از مصادیقِ «سَابُّ النبِی أَوْ أَحَدِ الْأَئِمهِ علیهم‌السلام» به حساب آورده و طبق دستورهای دینی، شدیدترین برخورد ممکن را با او خواهند داشت. تأیید و تبیین این سخن را می‌توانیم در فرهنگ‌های معتبر لغتِ عرب نیز بیابیم. ادیب و لغت‌شناس مشهور عرب، خلیل‌ بن‌ احمد فراهیدى در کتاب العین آورده است:

اللَّعِین: المشتوم المسبوب‌. لَعَنْتُهُ‌: سَبَبْتُهُ.[۵]

«لعین» به معنای «دشنام داده شده» و «سبّ داده شده» است. «او را لعن کردم» به‌معنای «او را دشنام دادم» است.

همچنین فیومی در «المصباح المنیر» یکی از معانی لعن را سبّ و دشنام دانسته و آورده است:

لَعَنَهُ (لعناً): طَرَدَهُ و اَبْعَدَهُ أو سَبَّهُ.[۶]

«لعن» [از جانب خداوند] به معنای «طرد ساختن» و «دور کردن» یا [از جانب بندگان] به معنای دشنام دادن است.

ابن اثیر نیز در «نهایه»، لعن را اینگونه معنا می‌کند:

اللَّعْن‌: الطّردُ و الإبعادُ من اللّه، و من الخَلق السَّبُّ و الدّعاءُ.[۷]

«لعن» از جانب خداوند به معنای «دور کردن» و «طَرد ساختن» بوده، و از جانب مخلوقات به‌معنای «دُشنام» و «نفرین» است.

در توضیح این معانی باید بگوییم لغت‌شناسان با مراجعه به استعمال عرب، مشاهده کرده‌اند که لعن کردن در بسیاری اوقات حالت دشنام‌‌گویی و توهین دارد؛ زیرا معمولا کسی که به‌صورت آشکار دیگران را لعن می‌کند، هدفش این است که با توهین و تحقیر و زجر طرف مقابل، به تَشَفّیِ خاطر خویش بپردازد. از این جهت لغت‌نویسان هنگام ذکر معنای لعن، دشنام را یکی از معانی آن به حساب آورده‌اند.

مطلب دقیق‌تر اینکه حتی گاهی در استعمال، لعن معنای نفرین بودن خود را از نیز دست می‌دهد و فقط عنوانِ دشنام دارد و این در هنگامی است که لعن بدون استناد به خداوند و به‌صورت جمله غیردعایی به کار رود و مثلا گفته شود: «لعنت بر فلانی باد.» نیز گاه ممکن است لعن در ظاهر به‌صورت نفرین بیان شود؛ اما در واقع قصد و انگیزه از انشای آن، دشنام به طرف مقابل باشد، نه نفرین به او.

حاصل سخن اینکه لعن اگر آشکار و با تصریح به نام افراد بیان شود، عنوان دشنام و توهین دارد و از آنجا که شرع مقدس اسلام، مؤمنان را از هرگونه توهین و دشنام به مقدسات دیگران نهی کرده است، این‌گونه لعن‌ها رفتاری خلاف شرع و نامقدس است.

لعن علنی مخالف با وظیفه تقیه

با این وجود حتی اگر همه این بحث‌ها را قبول نداشته باشیم و بر این مطلب تأکید کنیم که لعن علنی معنای دشنام ندارد، باز نیز طبق دیگر دستورات صریحی که از اهل بیت علیهم‌السلام رسیده است، نباید لعن‌های ما صورت آشکار داشته باشد. زیرا تقیّه وظیفه و تکلیفی مهم برای شیعیان است که در روایات، اهتمام نداشتن به تقیه معادلِ بی‌دینی فرض شده است؛ «إِنَّ التَّقِیَّهَ مِنْ دِینِی وَ دِینِ آبَائِی، وَ لَا دِینَ لِمَنْ لَا تَقِیَّهَ لَهُ‌[۸]؛ همانا تقیه از دین من و دین پدران من است و کسى که تقیه ندارد، دین ندارد.»

در روایات، تقیه از دو جهت بر شیعیان لازم دانسته شده است:

۱- تقیه خوفی، که برای حفظ جان، ناموس یا مال شیعیان انجام می‌گیرد.

۲- تقیه مداراتی، بر اثر ترس و به‌منظور حفظ جان و عقیده انجام نمی‌شود؛ بلکه این نوع تقیّه به‌منظور حسن معاشرت با اکثریت مسلمانان یعنی اهل سنت تشریع شده است. تقیه مداراتی در حقیقت نشان دهنده اهتمام و عزمِ مذهب تشیع به همزیستی مسالمت‌آمیز و حفظ وحدت و یکپارچگی مسلمانان است تا در پرتو آن، شیعیان بتوانند مسئولیت دینی خود را در هدایت و ارشاد دیگران به انجام رسانند.

این در حالی است که لعن علنی و آشکار، با برانگیختن تعصبات و احساسات اهل سنت، از یک طرف منجر به تنفر و بدبینی آنان نسبت به مکتب اهل بیت علیهم‌السلام می‌شود، و از طرفی توجیه کننده تکفیر شیعیان و قتل عام آنها است، امروز لعن خلفای اهل سنت برای آنها از فحش و دشنام نیز صورتی زشت‌تر دارد و واکنش آنها در مقابل لعن به صحابه و خصوصا خلیفه اول و دوم، شدیدتر از هنگامی است که به آنها دشنام داده ‌شود. حتی بعضی از فقهای اهل سنت دشنام به شَیْخَیْن[۹] را موجب فسق می‌دانند؛ ولی همینان درباره لعن این دو، به کفر و قتل لعن کننده فتوا داده‌اند.[۱۰] همچنین ابن‌ حَجَر هَیْتَمی در کتاب الصَواعِق المُحْرقه می‌آورد:

«لعنُ الصدیقِ و سَبُّه مُحَرمان و اللَعنهُ اَشَدّ.[۱۱]؛ لعن و دشنام به صدیق [ابوبکر] هر دو حرام است و حرمت لعن شدیدتر است.»

پس همچنان که علتِ نهی از دشنام به مقدسات مخالفان، احترام و ارزشی است که در نگاه آنها برای این مقدسات وجود دارد: «کَذَلِک زَینَّا لِکلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ»؛ در لعن نیز چنین اقتضائی وجود داشته و  لعن به مقدسات آنها موجب می‌شود آنها نیز به مکتب و تعالیم شیعه، لعن و توهین کرده یا به عِرض و جان شیعیان تجاوز کنند: «فَیسبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَیْرِ عِلْمٍ»، و همانگونه که توهین کننده به معصوم و قاتل شیعیان، به عذاب الهی گرفتار خواهد شد، سبب این توهین‌ها و قتل‌ها نیز دچار غضب الهی خواهد شد. کسی که مقدسات اهل سنت را لعن کند، در این گناهان بزرگ سهیم است؛ اگرچه شیعه بوده و با انگیزه تبری، مقدسات اهل سنت را لعن کرده باشد. چنانچه امام باقر علیه‌السلام نقل می‌فرماید، خداوند عزوجل در یکی از مناجات‌ها با موسى بن عمران علیه‌السلام که در تورات آمده است، فرمود:

یا مُوسَى، اکْتُمْ مَکْتُومَ سِرِّی فِی سَرِیرَتِکَ، وَ أَظْهِرْ فِی عَلَانِیتِکَ الْمُدَارَاهَ عَنِّی لِعَدُوِّی وَ عَدُوِّکَ مِنْ خَلْقِی، وَ لَا تَسْتَسِبَّ لِی عِنْدَهُمْ بِإِظْهَارِ مَکْتُومِ سِرِّی فَتَشْرَکَ عَدُوَّکَ وَ عَدُوِّی فِی سَبِّی‌.[۱۲]

اى موسى، راز پنهان مرا در باطن خویش پوشیده دار و در آشکارت، سازگارى و مُدارای من را با بندگانم که دشمن من و تو هستند، اظهار کن. با اظهار راز پنهانم، سبب دشنام دادن آنها به من مشو، تا در دشنام دادن به من، شریک دشمن خود و دشمن من شوی.

همچنین هنگامی که عُمَر طَیالِسِی از امام صادق علیه‌السلام درباره این آیه شریفه سؤال کرد، آن حضرت فرمود: «آیا دیده‌ای کسی به خداوند دشنام دهد؟» او گفت: «جانم به فدایت، پس [معنای آیه]چگونه است؟» امام فرمود:

مَنْ سَبَّ وَلِی اللَّهِ فَقَدْ سَبَّ اللَّه‌.[۱۳]

کسی‌که اولیای خدا را دشنام دهد، مانند این است که خدا را دشنام داده است [و کسی که سببِ دشنام به آنان شود، مانند کسی است که سبب دشنام به خداوند شده است.]

با این بیان، مشخص شد حتی اگر کسی لجاجت کند و لعن آشکار را مصداق سب و دشنام نیز نداند، تعلیل عقلی که در آیه شریفه برای نهی از دشنام وجود دارد، در لعن نیز جاری است و آن را ممنوع قرار می‌دهد. افزون بر آنکه بنابر وظیفه تقیه نیز، پنهان داشتن لعن امری لازم و ضروری است.

 

حجت الاسلام مهدی مسائلی


 

 

پاورقی‌ها

[۱]. انعام، ۱۰۸.

[۲]. عبدالله جوادی آملی، تفسیر تسنیم، ج۲۶، ص۵۳۳.

[۳]. در ادامه این نوشتار به بعضی از این روایات اشاره خواهیم کرد.

[۴]. ابن مزاحم منقری، وقعه صفین، ص ۱۰۳؛ بحار الأنوار، ج ۳۲، ص ۳۹۹؛ ابوحنیفه دینوری، الأخبار الطوال، ص ۱۶۵؛ ابن ابی الحدید، شرح ‌نهج البلاغه، ج ۳، ص ۱۸۱. گزیده‌ای از این روایت را سید رضی نیز در نهج البلاغه آورده است: شریف رضی، نهج البلاغه، ص ۳۲۳، خطبه ۲۰۶.

[۵]. خلیل بن احمد فراهیدی، العین، ج‌ ۲، ص ۱۴۱.

[۶]. فیومی، المصباح المنیر، ص ۵۴۴.

[۷]. ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر، ج‌ ۴، ص ۲۵۵.

[۸]. محمد‌ بن یعقوب کلینی، کافی، ج‌ ۳، ص ۵۶۶. مضمون این روایت به طرق و الفاظ مختلف از ائمه اطهار نقل شده است؛ به‌گونه‌ای که تردیدی در آن باقی نمی‌گذارد.

[۹]. شیخین: خلیفه اول و دوم.

[۱۰]. بهوتی، کشف القناع، ج ۶، ص ۲۱۸. وی در کتابش می‌آورد: «أما من سبهم (أی الصحابه) سبا لا یقدح فی عدالتهم و لا دینهم مثل من وصف بعضهم ببخل أو جبن أو قله علم أو عدم زهد و نحوه، فهذا یستحق التأدیب و التعزیر و لا یکفر و أما من لعن و قبح مطلقا فهذا محل الخلاف، أعنی هل یکفر أو یفسق؟ توقف أحمد فی کفره و قتله، و قال یعاقب و یجلد و یحبس حتی یموت أو یرجع عن ذلک و هذا المشهور من مذهب مالک و قیل: یکفر، إن استحله.

[۱۱]. احمد بن حجر هیتمی، الصواعق المحرقه، ص ۵۲. وی در ادامه در بیان اینکه چرا حرمتِ لعن از دشنام شدیدتر است، می‌آورد: «و تحریم لعن الصدیق معلوم من الدین بالضروره لما تواتر عنه من حسن إسلامه و أفعاله الداله علی إیمانه و أنه دام علی ذلک إلی أن قبضه الله تعالی هذا لا یشک فیه و لا یرتاب و إن شک فیه الرافضی.»

[۱۲]. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج‌ ۳، ص ۳۰۳.

[۱۳]. محمد بن مسعود عیاشی، تفسیر العیاشی، ج‌ ۱، ص ۳۷۳.

 

تعظیم شعائر حسینی یا تعظیم تصاویر صادق شیرازی ؟!!

همانگونه که همه می‌دانیم راهپیمایی اربعین در چند سال اخیر صورت عمومی و عظیم به خویش گرفته، و در روزهای منتهی به اربعین میلیون‌ها دل عاشق با هدف یاری امام حسین علیه‌السلام به صفوف این کاروان می‌پیوندند. آنچه بدیهی است این‌که جز عشق و شور حسینی علیه‌السلام هیچ تبلیغاتی نمی‌تواند چنین جمعیت انبوهی را در راهی طولانی، هم‌مسیر و هم‌راه یکدیگر کند. با این حال گاهی بعضی جریان‌ها و گروه‌ها با هدف سوء‌استفاده از این کاروان عظیم، آسیب‌هایی را متوجه آن می‌کنند که باید در مقابل آن‌ها هوشیار بود.

متأسفانه جریان منتسب به آیت‌الله سید صادق شیرازی، در سال‌های گذشته با تبلیغات فراوان در شبکه‌های ماهواره‌ای خویش، در صدد مصادره اربعین حسینی علیه السلام و راهپیمایی‌های آن به نام خویش بود و حتی به گونه‌ای جلوه‌گری می‌نمود که گویا شکوه و عظمت این راهپیمایی ناشی از دعوت آیت الله سید صادق شیرازی است.

photo_2015-12-08_10-37-30

البته مشی انحصارگرایانه این جریان منحصر به راهپیمایی اربعین نیست و در تبلیغات مذهبی این گروه، موضوع مطرح شدن نام آیت‌الله سید صادق شیرازی، رُکنِ اساسیِ همه فعالیت‌هاست، زیرا در واقع جریان شیرازی درصدد است با گسترش کمّیِ ابعاد رسانه‌ای و تبلیغاتی خویش، خود را به عنوان جریان اصلی تشیع معرفی نموده و از این طریق حاکمیت مذهبی را در دنیای تشیع کسب نماید، آن‌گونه که سیاست‌گزاری‌های مذهبی شیعه، خصوصاً در عرصه تبلیغ مذهبی و سیاست تعامل با جهان اسلام، تنها از سوی این جریان به شیعیان ابلاغ شود.

شاهد سخن این‌که این جریان علاقه‌مندی خاصی در به کار بردن تعابیر «بنیاد جهانی»، «مرکز بین‌المللی»، «سازمان جهانی» و… برای موسسه‌های کوچک و بزرگ تحت حمایت خویش دارد. همچنین در چند سال اخیر بیانیه‌های این جریان غالباً با عناوین جهانی صادر می‌شود و حتی در این بیانیه‌ها سازمان ملل و سران کشورهای اسلامی و یا غیر اسلامی نیز مورد خطاب قرار گرفته‌اند.[۱] همچنان که این جریان با راه‌اندازی شبکه‌های متعدد ماهواره‌ای قصد دارد تا در ظاهر خود را به قدرت اول رسانه‌ای شیعه معرفی نماید. اگرچه جز چند شبکه‌ خاص، افتتاح بیشتر این شبکه‌ها تنها جنبه تبلیغاتی داشته و در عمل پخش و فرکانس ماهواره‌ای برای بعضی از آنها وجود ندارد.[۲]

همچنین این جریان می‌کوشد تا سنجش اعلمیت و فقاهت مراجع را از مجامع علمی حوزه خارج نموده و آن را به دست مردم واگذار نماید تا با ابزارهای رسانه‌ای همچون ماهواره‌ها، شخصیت‌های مورد نظر خویش را به عنوان مرجعیت شیعه بشناساند. تأسیس شبکه ماهواره‌ای مرجعیت که تنها به تبلیغ مرجعیت آیت‌الله سید صادق شیرازی می‌پردازد، در همین راستا دیده می‌شود. متأسفانه در این شبکه ماهواره‌ای حتی از مراجع سنتی و مورد قبول این جریان نیز سخنی به میان نمی‌آید.

به هر حال در سال‌های گذشته، تبلیغات گسترده این جریان در مسیر راهپیمایی اربعین موجب شد تا بعضی از افرادی که نسبت به عملکرد تفرقه‌افکنانه این جریان در مسائل جهان اسلام متأثر و ناراحت بودند، به اعتراض در مقابل این تبلیغات شخصی پرداخته و در مواردی صورتی تقابلی میان دو گروه به وجود آید. اگرچه هدف ما در این یادداشت، تأیید رفتارهای احساسی و شتابزده چنین افرادی نیست، ولی جریان شیرازی بدون اشاره به عملکردهای نادرست خویش، با مظلوم‌نمایی خاصی، جریان انقلابی را به ایجاد تفرقه در میان صفوف شیعه و وحدت‌شکنی متهم می‌کند، چنانچه در قسمتی از بیانیه‌ای که چندی پیش با  امضاء «بنیاد جهانی آیت‌الله شیرازی» منتشر شد، آمده بود:

«…تجربه‌ی سال‌های گذشته به ویژه رخدادهای اربعین سال گذشته که با رشد فزاینده و روزافزون زائران از اقصی نقاط جهان همراه بود، نشان داد که دستانی پیدا و پنهان گاهی در هیأت دوستانِ نادان و گاه از آستین دشمنانِ دانا، بیرون آمده و درصدد مصادره‌ی این همایش عظیم بشری به نفع گروه و جریانی خاص برآمده‌اند. تنش‌آفرینی در مسیر زیارت اربعین، تعرض و هتک حرمت به ساحت مراجع تقلید شیعه در پوشش‌های مختلف که همگی در راستای سیاسی کردن این زیارت مقدس انجام شد، از مهم‌ترین اقدامات جریانی بود که در جریان حوادث اربعین سال گذشته به وضوح پرده از مقاصد خاص خود برداشته و اربعین را به جولانگاه عده‌ای خشونت‌طلب بدل ساخت و در نهایت به حوادثی منجر شد که می‌رفت تا شیرینی این زیارت روحانی را در کام مؤمنان به تلخ‌کامی بدل سازد. هرچند این توطئه با تدبیر بلند و درایت درخور تقدیر مرجعیتِ والامقامِ شیعه ناکام ماند. از این رو هوشیاری در برابر این اقلیت خشونت‌طلب نیازمند توجه مؤمنین به مقاصد این گروه خاص در جهت سیاسى کردن فضای زیارت امام حسین علیه السلام، فضاسازی تبلیغاتی و در نهایت ضربه زدن به اتحاد و همدلی و الفت مؤمنان در طول این مسیر مقدس است. هشیاری مؤمنین و نیالودن این فضای مقدس به بحث‌ها و بگومگوهای بیهوده‌ی سیاسی، صبر در برابر توهین‌ها، تحقیرها و فضاسازی‌های رسانه‌ای احتمالی از شعار بر علیه مراجع تقلید تا پاره کردن تصاویر مراجع عظام تقلید شیعه، بهترین پاسخ به این اقلیت دنیاطلب وروشن‌ترین نشانه و بارزترین شاخصه‌ی یک زائر حسینی است که تمامی این ناملایمات را به عشق زیارت اباعبدالله الحسین صلوات الله و سلامه علیه برخود هموار کرده و پای در راه این سفر نهاده است.»[۳]

همانگونه که اشاره شد، این بیانیه در حالی به محکومیت رفتارهای اعتراضی در مقابل عملکرد آیت‌الله سید صادق شیرازی می‌پردازد که گویا آن‌ها در ایجاد چنین جوی بی‌تقصیر بوده و دامن پاکی از این‌گونه توهین‌ها دارند. راست این‌که کافی است نویسندگانِ چنین بیانیه‌هایی نگاهی به صفحات اجتماعی که توسط مقلدان و ارادتمندان بیت شیرازی راه‌اندازی شده، داشته باشند که در آن‌ها با تکیه بر سخنان منسوبان و فرزندان جناب آیت‌الله، توهین‌های بی‌سابقه‌ای نسبت به مراجع و علمای غیرهمسو با این جریان بیان می‌شود.

photo_2015-12-08_10-37-40

همچنین‌ لازم است این افراد نگاهی به توهین‌ها و اتهاماتِ زشت یاسرالحبیب به نظام جمهوری اسلامی، رهبری آن و مراجع بزرگوار حامی نظام داشته باشند. یقیناً این افراد می‌دانند که یاسرالحبیب فردی است که از بستر فکری این جریان برخاسته و در واقع افکار و رفتارهای این جریان را در خارج از کشور بدون هیچ سانسور و روتوش به نمایش می‌گذارد. یاسر حبیب کسی است که از آیت‌الله شیرازی اجازه نقل روایت دارد و ایشان در آن اجازه از یاسر حبیب با عنوان «صاحب الفضیله العلامه الحاج الشیخ یاسر الحبیب دام تأییده»[۴] یاد می‌کند. لذا اگر واقعاً نویسندگان چنین بیانیه‌هایی در پی ایجاد وحدت میان صفوف شیعه هستند، باید به آیت‌الله سید صادق شیرازی بقبولانند که از اقدامات امثال یاسر الحبیب تبرّی جوید! گمان نمی‌کنم تبری تنها فحاشی و توهین به اعتقادات اهل‌سنت باشد، بلکه باید از روش‌های ناپسندی که در میان شیعیان به وجود آمده است نیز تبری جست.

البته همین بیانیه نیز در حالی جریان انقلابی را به انحصارگرایی و خشونت‌گرایی متهم می‌کند که در آن ادبیاتی انحصارگرایانه و تقابلی وجود دارد و از مخالفان با اوصافی همچون «اقلیت خشونت‌طلب» و « اقلیت دنیاطلب» یاد می‌کند!

همچنین این بیانیه موضوع «پاره کردن تصاویر مراجع عظام تقلید شیعه» را مطرح می‌کند که گمان نمی‌رود تصویر شخصیتی بجز آیت‌الله سید صادق شیرازی در این میان پاره شده باشد و چنین تعمیم‌هایی که با هدف مظلوم‌نمایی و تحریک عواطف انجام می‌شود، خود نوعی فرافکنی به شمار می‌آید.

نکته مهم دیگر این‌که متأسفانه در راهپیمایی اربعین، عده‌ای از منتسبان به این جریان با توهین و لعن به مقدسات اهل‌سنت به ایجاد جنگ‌هایی مذهبی در فضای فتنه‌گونه و امنیتی کشور عراق دامن می‌زنند که این موضوع مورد اعتراض دیگر شیعیان واقع می‌شود. در نگاهی دقیق‌تر باید گفت بعضی در صدد القاء این مطلب به جهان اسلام هستند که راهپیمایی اربعین یک تهدید برای جهان سنت بوده و به گونه‌ای  قدرت‌نمایی شیعه در مقابل دیگر مذاهب اسلامی است.

با این حال باید بر این نکته تأکید کنیم که رفتارهای احساسی و غیر منطقی در مقابل عملکرد چنین گروه‌هایی، بیشتر فضا را برای مظلوم‌نمایی و تبلیغات آن‌ها فراهم می‌کند؛ زیرا اصولاً جریان‌های فرقه‌گرا با تکیه بر فضاهای فتنه‌گونه مذهبی، به ترویج خویش می‌پردازند، به این معنا که تا هنگامی که فضای تعقل و منطق بر جامعه حکم‌فرماست، این جریان‌ها نفوذ چندانی بین مردم ندارند و تنها در فضای احساسی و خصمانه مذهبی است که این جریان‌ها سوار بر موج احساسات و تعصبات مذهبی مردم شده و آن‌ها را به سمت خویش جذب می‌کنند.

از این رو به نظر می‌رسد بهترین راه‌کار مقابله با آسیب‌های چنین گروه‌هایی در راهپیمایی اربعین، حضور پررنگ و با برنامه جریان انقلابی در این همایش عظیم است تا مشخص شود که جریان انقلاب اسلامی نه تنها اقلیت نیست بلکه گفتمان مورد قبول اکثریت شیعیان و بلکه بسیاری از مسلمانان است. همچنین اگرچه نذورات فراوانی توسط ارادتمندان به امام حسین علیه‌السلام ‌برای پذیرایی از زائران اربعین فراهم می‌شود، ولی باید نذورات تبلیغی و فرهنگی به زبان‌های مختلف را در مسیر راهپیمایی اربعین افزایش داد، تا بصیرت مذهبی و سیاسی شیعیان در مقابل چنین جریان‌هایی افزایش یابد. البته همچنان‌که مشخص است لازمه این امر داشتن برنامه‌ای گسترده برای این موضوع در طول سال است.

حجت‌الاسلام مهدی مسائلی


[۱]. برای اثبات این موضوع، رصدی در قسمت بیانیه‌های پایگاه اطلاع رسانی آیت‌الله سید صادق شیرازی (به آدرس: shirazi.ir) شود.

[۲]. به طور مثال هیچ فرکانسی برای شبکه «امام صادق علیه‌السلام» وجود ندارد و تنها روی شبکه امام حسین ساعاتی پخش می‌شود. همچنین شبکه‌ای با نام «أنوار الحسین» نیز تعطیل و با شبکه «امام حسین علیه السلام ۳» جایگزین شده است. شبکه «الزهراء»، «المهدی» نیز یک شبکه بوده و آرم هر دوی آن‌ها بالای برنامه‌ها قرار می‌گیرد. «شبکه سلام ۲» نیز تعطیل است.

[۳]. منبع:

http://shiawaves.com/persian/persian/?catid=0&id=5969

[۴]. تصویر اجازه‌نامه آیت‌الله شیرازی در سایت رسمی یاسر حبیب، القطره منتشر گردید ولی پس از مدتی از خروجی این سایت حذف گردید. هم‌اکنون تصویر این اجازه‌نامه در سایت‌های دیگر موجود است.