نوشته‌ها

هدف تشیع انگلیسی و سرویس های جاسوسی ، مرجع تراشی است

به گزارش قادمون ، آیت الله محسن اراکی در برنامه جهان آرا در پاسخ به این سوال که اخیرا رهبر معظم انقلاب درباره تشیع انگلیسی، عمامه ها و آخوند انگلیسی فرمایشاتی داشتند که این تعابیر کم سابقه بوده است، این موضوع که در سال های اخیر از سوی ایشان مطرح شده چقدر جدی است و چقدر باید به آن توجه کرد؟ گفت:

در حقیقت حوزۀ علمیه ی شیعی امروز قلب تحولی است که نه‌تنها در منطقۀ ما بلکه در جهان در حال شکل گرفتن است. امروز تحول بسیار گسترده‌ای در سطح جهان در حال شکل‌گیری است؛ این تحول هم سیاسی است، هم اجتماعی است و هم ابعاد بسیار مختلف و گوناگونی دارد. نقطه آغاز این تحولی که در حال شکل‌گیری و گسترش است، حوزه‌های علمیه‌ خصوصا، حوزۀ علمیه قم است. همین نکته است که به حوزۀ علمیه قم جایگاه استثنائی می‌بخشد و به همین دلیل است که گاهی حوزۀ علمیه قم مورد هجوم قرار می‌گیرد که باید گفت این موضع، قلب آماج از سوی دشمن است. دشمن به همۀ هویت جامعه اسلامی، ارزش‌های ما، حتی ثروت ما، توان انسانی ما هجوم گسترده‌ای دارد و یک هجوم بسیار وسیعی متوجه جامعه اسلامی و بالأخص متوجه جامعه ایران است؛ به دلیل اینکه پرچم این تحول را ملت ایران و انقلاب ایران و رهبر انقلاب اسلامی ایران به عهده دارند.

یک روزی حوزۀ علمیه در حد اقتضای آن روز، یک مجمعی از علما و اساتیدی بوده، که تنها کار علمی می‌کرده‌اند؛ امروز بحث کار علمیِ صرف مطرح نیست؛ بلکه بحثِ رهبریِ تحول نوین در جهانِ کنونی است. پرچمِ رهبریِ این تحول نوین در دست حوزۀ علمیه است. یک چنین حوزۀ علمیه‌ای، با چنین جایگاه و رسالتی قطعاً باید در ابعاد مختلف –هم در ابعاد فکری و اندیشه‌ای، هم در ابعاد رفتاری و هم در ابعاد عملیاتی- به سطحی ارتقا پیدا کند که بتواند با این جایگاه تناسب داشته باشد.

این جایگاه حوزه علمیه، مطالباتی را نیز ایجاد کرده است؛ امروز مطالبات از حوزۀ علمیه قم از همۀجهان مطرح است؛ این مطالبات، تنها از سوی جهان اسلام نیست، بلکه حتی از کشورهای غیر اسلامی هم این مطالبات صورت می‌گیرد. امروز با همۀ این هجومِ فرهنگی که علیه اسلام، ایران، انقلاب و تشیع به وجود آورده‌اند و با وجود همۀ جریان‌هایی اسلام هراسی، ایران هراسی، تشیع هراسی و حتی حوزه هراسی، روحانی هراسی، توجه زیادی به حوزه‌ها شده است که نشئت گرفته از این رسالت عظیمی است که بر دوش حوزه است. این جریان‌ها یک پرسش‌هایی را در اذهان عامۀ مردم در سراسر جهان به وجود آورده‌اند؛ یعنی هیچ نقطه‌ای از جهان امروز وجود ندارد که درباره ایران سؤال نکند که انقلاب اسلامی چه مقوله‌ای است؟ تشیع چه مقوله‌ای است؟ این اسلامی که ایران به جهان عرضه می‌کند چه نوع اسلامی است و چه تفاوتی با اسلامِ داعش دارد، چه تفاوتی با اسلام عربستان دارد، چه تفاوتی دارد با یک اسلامِ ساکنی که اصلاً دغدغه تحولات جهان معاصر را ندارد؟

این پرسش‌ها مطالبات از حوزه قم را بالا می‌برد. امروز حوزه قم، باید بتواند پاسخگو باشد، نه‌تنها پاسخگوی نیازهای نظام که این اولین نیاز و مهم‌ترین نیاز است- بلکه باید پاسخگوی مطالباتِ جهانی که، تشنه شنیدن حرف اسلام و پیام اسلامی است که توانسته منشأ این تحول بزرگ در جهان باشد. به همین دلیل است که هم حوزه و هم بزرگان آن نقش بسیار پراهمیتی دارند. این مطالبات، مطالباتی جدی است.

انگیزه های متضادِ درون حوزه

ما همیشه در حوزه‌ها دو جریان داشته‌ایم و این دو جریان جدید هم نیستند. یک جریان، جریانی است که اگر بخواهیم آن را تعریف کنیم با چند خصوصیت می‌توانیم آن را تعریف کنیم؛ جریانی که اولاً اسلام را ظاهری می‌شناسد و اصلاً توجهی به مغز اسلام ندارد. مثلاً توحید یعنی چه؟ این جریان -که اثر گرفته از تحریفاتی است که در سایر ادیان به وجود آمده است- می‌گوید خدا یعنی کسی که این جهان را آفرید و مثل پدربزرگی که بازنشسته شده و کاری به این جهان و جامعه بشری ندارد، او را رها کرده است.

اما آیا معنای اله این است؟ یا اله یعنی کسی که مدیریت جهان و جامعۀ بشری بر عهده اوست؟ مدیریت همۀ اشیاء به دست اوست؛ «لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ» و در حقیقت فرمانروا و مَلِک است، «یسَبِّحُ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ الْمَلِکِ الْقُدُّوسِ»؛ لکن مَلِکِ قدّوس است؛ پادشاه هست ولی نه پادشاهی از قبیل پادشاهانِ متعارف در جوامع بشری و نه پادشاه مستبدِ ظالمِ ستمگر.خداوند در قرآن کریم این‌گونه تعریف شده است؛ پادشاه رحمانِ رحیمِ قدوسِ پاکِ مهربان.

جلوه ی این پادشاهی در جامعه بشری از کجا برمی‌خیزد؟ از حوزه‌های علمیه؛ این مغزِ حرف ماست. پس یک جریانی هست که خدا را این‌گونه می‌شناسد که فرمانرواست و این فرمانروایی باید عملیاتی شود. جریانی که خدا را این‌گونه می‌شناسد، دین را برنامه مدیریت جامعۀ بشر در تمام ابعاد می‌داند. لذا با آن جریانی که خدا را یک آفریننده ی از کار افتاده و تاریخ‌مصرف گذشته می‌داند خیلی با هم تفاوت دارند. برنامۀ دینِ منهای سیاست و دین جدای از سیاست، مبتنی بر آن نگاهی است که خدا را تاریخ‌مصرف گذشته می‌شناسد و خدا را مثل میراث فرهنگی و آثار باستانی و مربوط به امور باستانی می‌داند.

کاری که امام(ره) کردند این بود که حوزه‌ها را به حرکت درآورده و جریان سطحی نگر را در حوزه‌ها منزوی کردند. اما امروز یک خطری حوزه‌ها را تهدید می‌کند و آن خطر این است که آن جریانِ در حاشیه رفته، بخواهد مجدداً وارد متن شود و بازهم با بهانه‌های مختلف، اسلام را به شیوه خود معرفی کند. در اسلام، توحید، نبوت و امامت سیاسی است. این خطر، نزدیک است.

به دلیل مطالعات زیادی که دشمن در مورد حوزه‌های علمیه ما کرده است؛ دانشگاه‌هایی که امروز بر روی اسلامِ ایران کار می‌کنند -این اسلامی که اسلامِ انقلاب اسلامی است و امام خمینی(ره) معرفی کردند- از دانشگاه‌های کشور ما بسیار بیشتر است؛ چه در آمریکا، چه در بریتانیا، چه در دیگر کشورهای اروپایی و چه در خودِ رژیم اشغالگر صهیونیستی به‌صورت خاص دانشگاه‌هایی هستند که مطالعات گسترده‌ای در این زمینه دارند. هدف از مطالعات نیز این است که جریان‌هایی که می‌توانند علیه جریان انقلاب اسلامی عمل کنند را تقویت، راه‌اندازی و حمایت کنند، چه حمایت مالی، چه حمایت سیاسی، چه حمایت‌های رسانه‌ای و … . این یک خطر بسیار جدی و بالفعل است.

نفوذ در حوزه ها

می‌خواهند همان‌طور که تز انقلاب از حوزه‌های علمیه خارج شد، آنتی‌تز آن نیز از همین حوزه‌ها خارج شود و قطعاً هم ‌چنین عمل خواهند کرد؛ یعنی آن‌ها می‌دانند که حوزۀ علمیه، مقوله‌ای نیست که بتوان از بیرون به آن هجوم آورد لذا قطعاً سعی می‌کنند جریان‌هایی را در درون حوزه به وجود آورند که حوزه را از درون دچار چالش کنند.

اگر بگوییم دستگاه‌های اطلاعاتی دشمن حتی اسامی طلابِ فعال حوزۀ علمیه قم را رصد می‌کنند، مبالغه نکرده‌ایم و بنده علامت‌ها و دلایلی بر وجود چنین رصدی دارم. سپس گزینش می‌کنند، البته با وسایطی. بطور مثال؛ یک تاجری در آن‌طرف دنیا -ممکن است ایرانی هم باشد- می‌گوید من می‌خواهم کمکی بکنم و مثلاً وجوهات بدهم. کسی نمی‌داند که این تاجر از کجا و با چه انگیزه‌ای آمده است. امثال این نوع حرکت‌ها صورت می‌گیرد و از این طریق، پشتیبانی‌هایی از جریان‌های منحرف به وجود می‌آید یا دوباره به متن بازمیگردند.

از لحاظ مایه ی شهادت، حوزه، بهترین محصولات خود را در طبق اخلاص تقدیم انقلاب و تقدیم خدا کرده است. مگر ما می‌توانیم چند نفر دیگر مانند شهید مطهری، شهید بهشتی، شهید صدوقی، شهید مدنی، شهید دستغیب و بزرگان دیگر داشته باشیم؟ به‌هرحال محصولات برتر حوزه را دست‌چین کردند و در یک هجومِ سازمان‌یافته آن‌ها را برچیدند. این هجومی که در آغاز انجام گرفت همچنان ادامه دارد، منتها امروز دیگر چینش، چینشِ سخت نیست؛ یعنی کمتر از ترور برای چیدن استفاده می‌کنند. امروز گاهی از ترور شخصیتی استفاده می‌کنند اما برای بزرگان؛ بنده نمی‌خواهم اسم بیاورم ولی در حوزه بزرگانی را داریم که شدیدترین ترورهای شخصیتی در طی همین ده سال اخیر نسبت به آن‌ها انجام گرفته است. متفکرین بزرگ، فلاسفه اندیشمند، پرتوان و مولّد. بنابراین از یک‌سو به‌حاشیه راندن عناصر اصلی انقلاب و از سوی دیگر ترویج عناصر غیرانقلابی و عناصر بی‌تفاوت، صورت گرفته است.

غیرانقلابی به چه معنی است؟ انسان‌های غیرانقلابی چند خاصیت دارند؛ اولاً قائل به ترجیحِ فرع بر اصل هستند؛ در نظر این‌ها اسلام چیست؟ نماز و روزه و برنامه‌های فردی. درحالی‌که در روایات ما آمده است که اگر در روزه و نماز ولایت نباشد، عبادت هیچ است. ولایت یعنی سیاست. اسلامِ بدون سیاست، اسلام پوک است نمازی که در آن سیاست نباشد و نمازی که در آن ارتباط سیاسی با مدیریت سیاسی الهی وجود نداشته باشد، پوک است. چنین حجی هم پوک است. در روایت آمده است که امام باقر(ع) در دوران بنی‌امیه نگاهی به برخی از حاجی‌ها انداختند و فرمودند: «هَکذَا کانُوا یَطُوفُونَ فِی الْجَاهِلِیَّهِ إِنَّمَا أُمِرُوا لِکَی یَأتُوا إلَینا و یَعْرِضُوا عَلَیْنَا نُصْرَتَهُمْ». این نوع طوافی که شما می‌بینید همان طوافی است که در جاهلیت هم انجام می‌دادند؛ آن حجی که قرآن دستور داده و اسلام گفته، حجّی است که سراغ ما بیایند و یاری خود را بر ما عرضه کنند. بنابراین اولین کار عناصر غیرانقلابی به حاشیه راندن دین است.

حتی گاهی برخی از علمای حوزه را ملامت می‌کنند که شما چرا در سیاست وارد می‌شوید، این سیاست را برای دیگران بگذارید. یک وقتی حضرت امام(ره) می‌فرمودند: وقتی در زندان بودند یکی از سران رژیم در زندان گفت این سیاست همه‌اش حیله‌گری و دروغ است پس آن را برای ما بگذارید و کاری به سیاست نداشته باشید، این در شأن شما نیست. اما سیاستی که امیرالمؤمنین(ع) برای همین سیاست همۀ عمر خود را گذاشتند [نشان می‌دهد که مهم‌ترین مسئلۀ دین است]. اگر بخواهیم این سیاست را از دین جدا کنیم باید حسین بن علی(ع)، امیرالمؤمنین(ع) و رسول‌الله(ص) را هم کنار بگذاریم به دلیل اینکه وجود رسول‌الله(ص) یعنی سیاست، در قرآن کریم رسول اکرم(ص) به این شکل معرفی شده است: «أَطِیعُوا اَللّهَ وَ أَطِیعُوا اَلرَّسُولَ وَ أُولِی اَلْأَمْرِ مِنْکُمْ» این اطیعوا یعنی سیاست. دوماً بی‌تفاوتی و ترویج روحیه عافیت‌طلبی است؛ که این کارها دردسر دارد و بحث سیاست و این موارد است و به ما ربطی ندارد. بنده در یاد دارم که در آغاز طلبگی در نجف بودیم، خیلی‌ها به ما از باب نصیحت می‌گفتند که در مسائل سیاسی وارد نشویم، این‌ها برای شما زندان و شکنجه و دردسر دارد، این روحیه عافیت‌طلبی است.

بحث سوم که بحث بسیار مهمی است، این است که اگر کسی می‌خواهد در بین مردم محترم بماند، محبوب بماند، باید بگذارد دین مورد علاقه مردم باشد، بگذارید علما مورد علاقه و محبت مردم باشد. وقتی وارد مسائل سیاسی می‌شوید در آن درگیری و جبهه‌بندی است که مردم را از علما دور می‌کند. این نوع ترویج کار در حقیقت همان چیزی است که ما از آن به حوزۀ غیر انقلابی تعبیر می‌کنیم. اما در حقیقت رسول اکرم(ص) که صاحب این دین است، فرمانروای ماست، ما به او به چشم خلیفه الله نگاه می‌کنیم [کسی که از طرف خداوند اختیار حکومت دارد.]

حوزه ضدانقلاب؟

همیشه حوزۀ ضدانقلاب داشته‌ایم برای مثال از آن دورانی که ما در نجف بودیم یک جریانی در نجف بود –البته در قم هم به یک‌شکل دیگری بود- که به حضرت امام(ره) در آن زمان می‌گفتند کمونیست! امامی که مظهر عبادت و اخلاص برای خدا و مظهر تقوا و مظهر پرستش الهی بود را به این شکل معرفی می‌کردند. البته دستگاه‌های امنیتی و شاه و غیر شاه در کار دخیل بوده و حمایت می‌کردند.

گاهی حتی یک استاد انقلابی حوزه هم تحت تأثیر امواج غیرانقلابی میگوید: “جا داشت که حوزه در مسئلۀ انتخابات اصلاً شرکت نمی‌کرد زیرا این خیلی شرم‌آور است که انسان ببیند که یک طلبه‌ای در کنار خیابان نشسته و تبلیغ یک کاندیدای سیاسی را می‌کند. در قدیم هم می‌گفتند –حتی در نگاه فقهی ما هم است- گاهی مثال می‌زدند که خلاف مروتی که را از عدالت شخص می‌اندازد و دیگر نمی‌توان پشت سر او نماز خواند، این بود که می‌گفتند “کالفقیه یلبس لباس الجندی” یعنی یک فقیهی لباس سربازی بپوشد و این موضوع را به‌عنوان یک کار خلاف مروت تلقی می‌کردند. اما امام(ره) آمد و فقها را به جبهه برد، برای مثال مرحوم شهید آیت‌الله مدنی لباس پاسداری پوشید، مرحوم اصفهانی آن پیرمرد هشتادساله لباس پاسداری پوشید.

در حال حاضر هم به یک‌شکل دیگری مثلاً سیاست را این‌گونه می‌دانند. با این نگاه پس چه کسی باید وارد سیاست شود؟ در اصل سیاست کار حوزه‌هاست؛ کار حوزه‌‌ها دعوت به اطاعت خداست. اطاعت خدا یعنی اطاعت رسول، یعنی اطاعت امام یعنی اطاعت اولی امری که فقه امروزی است. در حقیقت امام زمان(عج) امروز امامت می‌کند یا خیر؟ این سؤال از کسانی است که گاهی در مسائل سیاسی تشکیک می‌کنند، اگر امام زمان(عج) الآن بخواهد امامت کند، امامت یعنی امروز به‌وسیله نمایندگان خدا فروانروایی کند، این فروانروایی باید از سوی حوزه‌ها تقویت شود.

لزوم پرهیز از عوام زدگی

ما در بحث‌های خود در این مباحث بیان کرده‌ایم که فرمانروا باید با بدنه جامعه اسلامی طی دو پیوند برقرار کند؛ یکی پیمان اطاعت یکی پیمان نصرت. فرمانروای الهی را باید یاری کرد.

به‌هرحال قشر عوام‌زده که راهی با انقلاب نداشت درنتیجه انقلاب کاملاً منزوی شده و به حاشیه رفته است. اما دست‌هایی در کار است که این قشر را دوباره به متن بازگردانند. این آن خطری است که گاهی مقام معظم رهبری آن را گوش‌زد می‌کند و همۀ انقلابیون باید متوجه این خطر باشند. خواه‌ناخواه یکی از نمادهای این جریان به حاشیه رفته همین عوام‌زدگی است که البته مطلب دو طرفه است؛ یعنی عوام‌فریبی و عوام‌زدگی است. حضرت امام(ره) در وصیت‌نامه خود می‌فرماید: نگذارید انقلاب دست نااهلان بیفتد. امروز یک خطری که حوزه‌های ما را تهدید می‌کند این است که حوزه‌های ما خدا نکرده تحت تأثیر نااهلان قرار بگیرند. یکی از مشخصات عناصر نااهل این است که اینها با تظاهر، آنچه سلیقه و مذاق بعضی از عوام است را تشخیص داده و انتخاب کرده و خود را با آن مذاق هماهنگ می‌کند. این هم عوام‌زدگی است و هم عوام‌فریبی است. این عوام‌فریبی است که با همرنگ کردن خود به شکل عوام و طبق سلیقۀ عوام حرکت کردن سعی در جذب عوام دارند.

حضرت امام(ره) که می‌آمدند در حوزه و می‌دیدند که یک طلبه‌ای نمی‌داند که چه روزی از هفته است و حتی نمی‌داند که ساعت چه ساعتی است؛ می‌گفتند که این طلبه نادان، طلبۀ بسیار خوبی است به دلیل اینکه اصلاً کاری به کار این عالم ندارد.

پیشینه تشیع انگلیسی

باید ببینیم که چه چیزی حکومت امیرالمومنین (ع) را با چالش جدی روبرو کرد؟ معاویه نتوانست بر حضرت امیرالمؤمنین(ع) پیروز شود اما کسی که ایشان را به شهادت رساند و جامعه بشر را از یک رهبری الهی مقتدر بی‌نظیر محروم کرد، یک خارجی بود؛ خارجی همانی است که کاملاً تظاهر به تدین می‌کرده و قرآن می‌خوانده است. در حمایل این خوارجِ دوران حضرت امیر(ع) همیشه قرآن بوده است. در یکی شب‌های تاریک کوفه حضرت با یکی از اصحاب در حال حرکت بودند که صدای قرآنی از شخصی که در حال عبادت بود به گوش می‌آمد. کسی که همراه حضرت امیر(ع) بود گفت که این چه صدای روحانی و معنوی و زیبایی دارد. بعد در جنگ با خوارج، همان شخص در کنار حضرت در حال حرکت بود؛ وقتی‌که حضرت بر سر یکی از کشته‌های خوارج رسید فرمود: این همان کسی است که شما آن شب صدای قرآن آن را شنیدی و از صدای او خوشنود شدی. جریاناتی که می‌توانند جریاناتِ دینیِ نیرومند را دچار چالش کنند، باید از خود دین برخیزند. این یک مشکل بسیار اساسی است و باید متوجه این مسئله بود. در قرآن کریم احبار و رهبان ادیان سابق را در بسیاری از مسائل به‌عنوان مسئول انحرافات مردم آنها قرار می‌دهد. البته در روایات و در قرآن کریم به این موضوع اشاره شده است که علمای امت رسول‌الله(ص) و بالأخص علمای تابع اهل‌بیت(س) در این جنبه از سوی خداوند متعال مورد تأیید خاصی هستند و خداوند متعال از حوزه‌ها و مقام مرجعیت ما دفع خطر کرده و از آن نگهبانی می‌کند. اما ما مسئول هستیم که هشیار باشیم.

یکی از خطراتی که امروز حوزه‌های علمیه را تهدید می‌کند، ایجاد جریان‌های بدیل جریان‌های انقلاب در متن حوزه‌هاست و حتی هدف دارند که از این طریق یک سری مرجعیت‌هایی را بتراشند و سیستم تشیع را به سمت دیگری بکشانند. من اطلاع دارم که امروز سرویس‌های جاسوسی هم روی حوزه نجف و هم بر روی حوزۀ علمیه قم کار می‌کنند تا برای آینده یک سری جایگزین‌ها را بتراشند آن هم از طریق پشتیبانی‌های مالی و رسانه‌ای و گوناگون از راه اینکه برای آنها یک زمینۀ اجتماعی فراهم کنند و آنها را برای به عنوان مرجعیت آینده جهان تشیع کاندیدا کنند. در حال حاضر این کار در حال شدن است. البته به عقیده ما این کار ان‌شاءالله موفق نخواهد شد، اما باید به این خطر آشنا باشیم. دیدگاه تشیع انگلیسی هم از همین طراز است، مثلاً سازمان امنیت انگلیس، اطلاعات بسیار جامعی از وضیعت حوزه‌های ما دارد. به دلیل اینکه حوزه‌های ما قریب به دویست سال است در یک چالش بسیار سهمگین با نوعی از قدرت بریتانیا و قدرت استعماری آن هستند و به دلیل این چالش درازمدت آنها یک سری مطالعات فراوانی را در طول این مدت دارند. آنها حتی خانواده‌های علمی ما را می‌شناسند و ارتباط این خانواده‌ها را با حوزه‌ها و جریان‌های مذهبی، ارتباط آنها با مردم و مراکز دینی را مطالعه کرده‌اند. آنها سعی می‌کنند که از خاندان‌های دینیِ معروف، سربازگیری کنند. امروزه یکی از چیزهایی را که خاندان‌های دینی ما و بیوت مراجع متوجه باشند این نکته استکه بنده آن را از روی اطلاع عرض می‌کنم.

البته باید تبیین شود که وقتی مقام معظم رهبری بیان می‌کند تشیع انگلیسی، مقصود تشیعی که در انگلیس وجود دارد نیست، یعنی شیعیان انگلیسی هم مانند شیعیان دیگری که در مناطق دیگر هستند، شیعیان مخلصی هستند. اما اینکه گفته می‌شود تشیع انگلیسی یعنی تشیع دست ساخت‌ها آنها، تشیعی که تبدیل به ابزار کار آنها شده است. بله دستگاه‌های جاسوس و امنیتی آنها در همچنین گزینش‌هایی سعی دارند؛ لذا بیوت مراجع باید کاملاً هوشیار باشند. گاهی بدون اینکه شخص مطلع باشد، بدون اینکه متوجه باشد ابزاردست قرار می‌گیرد، به دلیل اینکه اگر مستقیم به یک کسی بگویند که برای ما کار کند، کسی این کار را انجام نمی‌دهد.

برای مثال بنده در مجلسی حاضر بودم؛ دو نفر با همدیگر صحبت می‌کردند. البته نمی‌خواستند که حرفشان به گوش من برسد اما به دلیل اینکه نزدیک آنها نشسته بودم صدایشان را بدون اینکه خودم بخواهم، شنیدم. یکی از آنها بیان می‌کرد: من به وزارت خارجه انگلیس گفته‌ام که اگر بخواهید در فلان مرجع –اسم یکی از مراجع فعلی- اثر بگذارید، این مرجع کسی نیست که شماها را بپذیرد، اگر می‌خواهید در او اثر بگذارید باید از فلان شخصیت استفاده کنید. اسم یکی از شخصی‌های معتبر مذهبی و اجتماعی را آوردند. آن هم از طریق اینکه ما مصلحت تشیع را می‌دانیم! این موضوع را خود بنده شنیدم!

در یک وقتی هم شخصی نزد بنده آمد و یک سؤال فقهی داشت؛ البته بعد معلوم شد کسی که این سؤال فقهی را کرده است با همان شبکه‌های جاسوسی ارتباط داشته است و می‌خواست برای کار خود یک پوشش فقهی هم فراهم کند. بیان می‌کرد که دستگاه امنیتی انگلیس به یک‌شکلی با من ارتباط برقرار کرده‌اند و گفته‌اند یک گزارشی از شیعیان کویت برای آنها تهیه کنم. بعد این از من سؤال می‌کرد: اگر این گزارش را تهیه کنم، می‌توانم طوری تهیه کنم که به نفع شیعیان کویت تمام شود. اما اگر من تهیه نکنم، ممکن است دیگری این کار را انجام دهد که به ضرر شیعیان کویت تمام شود. آیا من از نظر شرعی مجاز هستم که چنین کاری بکنم؟ بنده به او گفتم که به‌هیچ‌وجه مجاز نبوده و هرگونه همکاری در این زمینه نامشروع و حرام و از کبائر است. گاهی با این شیوه جلو می‌آیند. لذا باید هوشمند بود و بیوت مراجع هم باید خیلی هشیار باشند که الحمدلله هوشیار هم هستند. ما هم مطمئن هستیم که آنها به‌هرحال موفق نخواهند شد اما باید این هوشمندیها را داشته باشیم، کافی است که ما در یکجا خطا کنیم و یا در یکجا خواب بوده و یا آنها از غفلت ما استفاده کنند.

تلاقی جریان غرب زده و جریان متحجر

تشیع انگلیس یک نفاق دوسویه است؛ مثلاً همین رئوس تشیع انگلیسی که در تحجر نظیر ندارند ببینید چه روابطی با روشنفکران دارند؛ یا این روشنفکران سیاسی که دیگران را به تحجر متهم می‌کنند، با رئوس این جریان تشیع انگلیسی رابطۀ خیلی خوبی دارند. اخیراً مشاهده شد که برخی از این رئوس جریان روشنفکر با یکی از رئوس تشیع انگلیسی دیداری انجام داده بود. یعنی رابطۀ آنها با هم دیگر خیلی خوب است زیرا جامع مشترک و نقطه اشتراک آنها ضدیت با انقلاب اسلامی است. وقتی دشمن مشترک دارند دیگر این حرف‌ها را فراموش خواهند کرد به دلیل اینکه این حرف‌ها -حرف تحجر و روشنفکری و مسئلۀ اصلاح‌طلبی- برای یک سری اهداف سیاسی گفته می‌شود پس وقتی‌که هدف سیاسی به‌وسیله کاری انجام گیرد که ضد اصلاح‌طلبی است، همان را انجام می‌دهند.

در اوایل انقلاب یک عده‌ای بودند که خیلی ضد آمریکا بودند به‌طوری‌که اصلاً کسی به گرد پای آنها نمی‌رسید اما بعد از گذشت سال‌ها شعار لزوم ارتباط با آمریکا را دادند. به دلیل اینکه آنها روی خط و تحلیل روشن و با یک مبدأ و میزان خاصی عمل نمی‌کنند، ملاک، منافع سیاسی و یا دشمنی با خط اصیل انقلاب اسلامی است.

پاسخگویی حوزه به پرسش های کلان نظام اسلامی

بنده معتقد هستم که حوزه‌های علمیه در همۀ دوره‌ها خطرات برتر را پاسخگو بودند. حوزۀ علمیه قم بالأخص در یک دوره‌ای که دورۀ آغاز انقلاب اسلامی بود و تهاجم به مبانی انقلاب شروع شد، چالش‌های عظیمی که به مبانی فکری متوجه به بنیاد انقلاب اسلامی بود واقعاً پاسخگو بود. حوزۀ علمیه موفق شد قانون اساسی جمهوری اسلامی را تدوین کند و ارائه بدهد و به تصویب مردم برساند. بعد از سال‌های اولیه انقلاب یک نوع هجوم فکری دیگری به سمت انقلاب صورت گرفت که اساس آن سعی در جدا کردن مردم از حوزه‌ها و مرجعیت دینی بود. مثلاً مسئلۀ تعدد قرائات و این مسئله که فهم دین نباید در انحصار روحانیت باشد. -البته منظور ما این نیست که باید انحصار باشد اما این مسائل مربوط به متخصص است که باید در هر رشته‌ای متخصص پاسخگو باشند.- حتی کار را به بشری کردن قرآن کریم هم کشیده شد، کار به بشری کردن متون دینی و زیرسوال بردن عصمت قرآن و ائمه اطهار(س) بود و در این حد شبهات بسیار گسترده‌ای جامعه را فراگرفت. به‌هرحال حوزه‌ها سینه سپر کردند، واقعاً خوب از عهدۀ پاسخ به این مسائل بیرون آمدند. بزرگانی مانند آیت‌الله مصباح و آیت‌الله جوادی آملی و شاگردان این بزرگواران واقعاً خوب عمل کردند.

در حال حاضر ما در یک دورۀ جدید حضور داریم؛ در حقیقت این سه دهه از عمر حوزه‌ها صرف این مسائل شده است. به‌هرحال مسئلۀ جنگ هم اثرگذار بود و بخشی از نیروهای حوزه هم در بسیج مردم هزینه شد. امروز در حدود ده دوازده سال است که حوزه‌ها به این سمت رو آورده‌اند و –مخصوصاً بعد از فرمایشاتی که مقام معظم رهبری در حوزۀ علمیه قم مطرح کردند و مطالبات نظام را از حوزه به‌طورجدی مطرح کردند- مسئلۀ فقه نظام امروز در حوزه به‌طور جدی مطرح شده است. فقه جواهری منحصر به فقه عبادات و معاملات که در گذشته مورد بحث قرار می‌گرفته است، نیست. فقهی که از آن به خرد تعبیر می‌کنیم بستر فقه کلان است و باید آن فقه را داشته باشیم تا به فقه کلان برسیم. فقه عبادات و معاملات و همین فقهی که در کتب فقهی ما است –از دوران شیخ طوسی تا دوران مرحوم آقای حکیم، همچنین تقریرات مرحوم آقای خوئی و حضرت امام- این‌ها همان فقهی است که بستر استنباط فقه کلان است. فقه کلان یعنی فقه پاسخگوی نظام.

بنده این را بیان می‌کنم که در حال حاضر حوزۀ علمیه ما پاسخگو است، یعنی بحث‌هایی در رابطه با نظام بانکی نوین دارد. البته نه این نظام بانکی رسمی موجود زیرا این نظام بانکی رسمی موجود بر اساس فقه خرد تنظیم شده است. اما ما مقوله بانک داریم؛ مقوله بانک رفتار اجتماعی است، رفتار فردی نیست و یک معامله فردی نیست که هم من با شما معامله جعاله یا شرکه و اجاره و مضاربه کنم، یک رفتاری است که این رفتار جامعه است و بحث بر سر ثروت جامعه است، بحث بر سر نقدینگی جامعه است، بحث بر سر این است که درآمدهای در جامعه باید چرخش عادلانه‌ای پیدا کنند و بانک‌ها باید یک نظم خاص به این چرخۀ ثروت و چرخش آن بدهند. این مقوله‌ای است که پاسخ آن در فقه ما است اما باید کار اساسی بر روی آن انجام گیرد؛ فقه نظام اقتصادی ما غیر از فقه خرد محاورات اقتصادی است. فقه سیاسی ما فقهی است که باید بر روی آن کار اصلی انجام گیرد که تاکنون هم‌کارهای بسیار زیادی در حوزۀ علمیه قم انجام گرفته است. من معتقد هستم که باید در حال حاضر یک سری همکاری بین نهادهای دولتی و بین مراکز حوزوی مولد فقه نظام انجام گیرد، به دلیل اینکه ما دو مرحله برای پاسخگویی به نیازهای نیاز داریم؛ یکی تولید اندیشه فقهی متناسب با نیازهاست، مرحله دیگر مرحله کارشناسان و مرحله مدیران اجرایی است که باید این فقه تولید شده را با الگوی عملیاتی قابل‌اجرا در صحن کنند.

فرقه سازی در تشیع شکست خورد/ مرجع تراشی ؛ راهبرد نفوذ دشمن در شیعه

جریان تشیع انگلیسی که در سال های اخیر رهبری معظم انقلاب در مورد آن هشدار دادند، برگ دیگری از مواجهه نظام سلطه با تشیع ناب برای نفوذ و انحراف در آن به شمار می رود. اما آنچه در مورد تشیع انگلیسی تا کنون کمتر مورد بحث قرار گرفته است ریشه یابی این جریان از منظر روایات و آیات قرآن و همچنین سناریوی نظام سلطه در طول تاریخ برای نفوذ در دین است. برای بررسی این موضوع با آیت الله روح الله قرهی به گفتگو نشستیم. وی  دروس عالی حوزه را نزد آیات عظام گلپایگانی، مرعشی نجفی، تبریزی، بهجت، مکارم شیرازی و آیات حسن زاده آملی و جوادی آملی گذراند و در نهایت از آیت‌الله مرعشی نجفی(ره) اجازه‌نامه اجتهاد کسب کرد. آیت الله قرهی پس از دریافت مدرک دکترای فلسفه غرب از دانشگاه هامبورگ، در تهران به تدریس فلسفه، حقوق و معارف در دانشگاه‌های نیروی انتظامی، علامه طباطبایی، امام صادق و تهران مشغول شد. وی از سال ۱۳۸۱ با تأسیس حوزه علمیه امام مهدی(عج) فعالیت‌های دانشگاهی خود را متوقف کرده و به تربیت طلاب پرداخت. متن زیر مشروح گفتگوی مهر با این استاد اخلاق است.

 

*اگر بخواهیم موضوع جریان های انحرافی در دین به طور مثال تشیع انگلیسی را ریشه یابی کنیم و زمینه پیدایش آن را بیابیم با توجه به روایات و آیات قرآن چه می توان گفت؟

 

از روز نخست که همه ما به هبوط حضرت آدم و حوا به زمین هبوط کردیم بحث حق و باطل همیشه موضوعیت داشته است. جریان حق جریان خداپرستی و جریان شیطان و ایادی اوست که «من الجنه و الناس» است. اغوای شیطان به این صورت است که از انسانها یارگیری می کند که به تعبیر قرآن «الذی یوسوس فی صدور الناس من الجنه و الناس» است که می بینیم که ورود خناس به سینه های انسانهاست که افکار آنها را عوض کند. سپاهیان شیطان برای ما طبعا از ناس است.

 

در روایتی پیامبر(ص) می فرمایند: «خلق اللَّه الإنس ثلاثه أصناف»، خداوند انسان ها را به سه صنف خلق کرده است که «صنف کالبهائم» گروهی مثل چهارپایان اند که قرآن می فرماید «لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم أعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها» که مثل چهارپایان هستند. گروه دوم «و صنف أجسادهم أجساد بنی آدم و أرواحهم أرواح الشّیاطین» است که جسدهای آنها مثل جسدهای بنی آدم اند و اینها خود شیطان هستند و دیگر کاف تشبیه نیامده است و روح آنها روح شیطان است.

منتهی نکته این است که چون شیطان احساس کرد که مقام خود را از دست داده است قسم خورد که «فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ» همه را اغوا کند.

 

 

اغوا طرق مختلف دارد که مرحله اول دعوت به نفس دون و گناه است. گاهی انسان ها می دانند که این راه، راه باطلی است لذا اغوا فقط از این راه نیست و گاهی شیطان از راه دین وارد می شود یعنی دین را به عنوان ابزار قرار می دهد.

 

اگر بتواند در نطفه دین را خفه کند این کار را می کند اما اگر ببیند دین رشد کرد و مردم اقبال به آن دارند طبعا دین را به عنوان راه نفوذ انتخاب می کند. لذا از اینجا صورت ظاهر باطل التباس به حق می کند. یعنی صورت ظاهر آن صورت حق می شود اما حقیقت آن حقیقت باطلی است.

 

قرآن به دو درخت اشاره می کند که یکی شجره طوبی و یکی شجره زقوم است. صورت هر دو درخت است اما این کجا و آن کجا. لذا صورت ظاهر باطل، همان دین است. چون اولین چیزی که احساس می کند مردم نیاز پیدا کرده اند دین است و لذا دین سازی می کند و دین را در مقابل دین قرار می دهد.

 

اگر دین در مقابل دین شکست خورد مثل مسجد ضرار، در خود دین که اقبال به سمت آن وجود دارد نفوذ پیدا می کنند. بزرگان ما گفته اند دو چیز را از شیطان یاد بگیرید که یکی خستگی ناپذیر بودن است که تا دم مرگ به دنبال ماست و دیگری این است که همت والایی دارد.

 

سومین راه شیطان این است که اگر نتوانست در دین سازی موفق شود در دین نفوذ می کند. یک نمونه ای که در این مورد قابل ذکر است این است که شیطان از ابنا آدم توانست کسانی را تربیت کند که از راه حسادت و تکبر در آن ها نفوذ پیدا کند که یهود نمونه آن است.

 

القائات شیطان از شک و شرک شروع می شود که قرآن در آیه ۷۱ سوره انعام می فرماید: «قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُنا وَ لا یَضُرُّنا وَ نُرَدُّ عَلی‏ أَعْقابِنا بَعْدَ إِذْ هَدانَا اللَّهُ کَالَّذِی اسْتَهْوَتْهُ الشَّیاطینُ فِی الْأَرْضِ حَیْرانَ لَهُ أَصْحابٌ یَدْعُونَهُ إِلَی الْهُدَی ائْتِنا قُلْ إِنَّ هُدَی اللَّهِ هُوَ الْهُدی‏ وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمینَ»، مانند کسی که فریب اغوای شیاطین را می خورد. از اینکه در این آیه به شیاطین به صورت جمع اشاره شده معلوم می شود که لفظ شیطان تنها برای ابلیس نیست و هر که مقابل حق بایستد شیطان است.

 

ذیل این آیه شریفه گفته می شود که اصحاب شیطان که مردم را به سوی خود هدایت می کنند «دعوه الناس بدین جدید». یعنی همان دین تراشی که عرض کردم و دین جدید درست می کنند. این یکی از راه هایی که شیطان انجام می دهد.

 

*مثلا نمونه ای مانند بهائیت و یا وهابیت دین تراشی به حساب می آید و یا نفوذ در دین؟

 

در طی تاریخ داریم که دین هایی که ساخته شدند از بین رفتند. بهاییت بنا نبود دین شود. زیرکی شیعه ناب باعث شد که از شیعه جدا شود. بهاییت درست همطراز با وهابیت است که بنا بود بهائیت نفوذ در شیعه باشد و وهابیت نفوذ در اهل جماعت بود.

 

لذا پس از مرحله دین تراشی با حیله و فتنه در دین نفوذ می کنند. قرآن این مسئله را در آیه ۲۷ سوره اعراف انذار داده است که «یا بَنی‏ آدَمَ لا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّهِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیاطینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذینَ لا یُؤْمِنُونَ» مواظب فتنه گری شیطان باشید که حیله های او شما را فریفته است. چرا می فرماید «کما اخرج ابویکم من الجنه» برا اینکه همه بزرگان ما می گویند وقتی آدم و حوا را اغوا کرد به آنها نگفت که من می خواهم شما را از بهشت بیرون کنم بلکه گفت من می خواهم شما در اینجا همیشه جاودان بمانید. با بهشت مبارزه نکرد بلکه بهشت را خیلی خوب جلوه داد و گفت اگر می خواهید در بهشت دائمی باشید راهش این است که از این میوه درخت تناول کنید. مثال امروزی این مسئله این است که شیطان اکنون در دین نفوذ می کند و جهاد را طور دیگری معنی می کند.

 

لذا نفوذ عامل تحریف است. اگر نفوذ نباشد تحریفی به وجود نمی آید. تمام تحریف ها در دین که در اصطلاح غلط به ادیان نام می بریم به خاطر نفوذ است.

 

مرحله بعدی اغوا و نفوذ شیطان تعلیم باطل به عنوان حق است. یعنی باطل را طوری جلوه می دهد که شما به هیچ عنوان از آن استخراج باطل نکنید چون انسان اگر احساس کند چیزی باطل است هیچ گاه به سمت آن نمی رود. قرآن می فرماید: «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ» فطرت همه انسان ها الهی است. چون انسان ها فطرت الهی دارند همه به دنبال حق جویی هستند و ذات آنها دنبال حق طلبی است. حتی کسانی که انحراف فکری دارند خیلی ها می خواهند به دنبال حق بروند ولی در مقابل حق به نام حق طالبی قرار می گیرند.

 

ما در دین ظواهری داریم و باطنی. لذا عده ای تمسک به ظواهر دارند و دقت نکردند که هر ظاهری باطنی دارد. بر ظواهر تاکید می کنند و تعلیم باطل خود را در مقابل حق ارائه می دهند و خود را حق جلوه می دهند.

 

 

*یکی از مسائلی ای که در جریان تشیع انگلیسی مشهود است و در چارچوب بحث آخر شما قرار می گیرد موضوع اختلاف افکنی است. با اینکه شیعه هیچگاه از حقانیت خود کوتاه نیامده است در عین حال بر موضوعی مثل وحدت تاکید دارد؛ اما جریان های انحرافی موضوع حقانیت شیعه را مستمسکی برای اختلاف افکنی قرار داده اند. در این خصوص بیشتر توضیح دهید.

 

بهترین راه نفوذ یهود اختلاف افکنی است. لذا یهود خوشحال شد که سقیفه به وجود آمد. اختلافات باعث مشغول شدن مسلمین به هم می شود. به عنوان مثال در تاریخ دشمنان اسلام برای اینکه بتوانند در مقابل حکومت عثمانی بایستند به شاهان شیعه کمک می کردند. مراجع ما می گفتند اگر عثمانی ها در مقابل انگلیسی ها ایستاده اند باید به عثمانی ها کمک کرد.

 

اهل جماعت(تسنن) حب اهل بیت دارند. چند وقت پیش علمای سنی هند به مشهد آمده بودند و در مورد فضائل امیرالمومنین سخن می گفتند و گریه می کردند. شیخ شلتوت با آیت الله بروجردی مبنای اتحاد ایجاد کردند. لذا دشمن گروه های تندرویی را در هر دو گروه ایجاد کردند که دائم در مقابل هم قرار بگیرند. در تشیع بهائیت را درست کردند و در اهل جماعت وهابیت را ایجاد کردند. ولی متاسفانه به دو دلیل که یکی در اختیار داشتن حرمین شرفین و یکی هم سکوت بقیه اهل جماعت نسبت به وهابیت بود، این فرقه وهابیت پا گرفت.

 

اگر بخواهیم تشیع انگلیسی را تبیین کنیم باید بگوییم تشیع یهود انگلیسی، چراکه که اینها اصلا ریشه در یهود دارند. دشمن به خصوص بعد از قضیه تحریم تنباکو به این نتیجه رسیدند که بهترین راه، نفوذ در تشیع و در مرجعیت است. دین سازی و مذهب سازی در تشیع جواب نداد و بهاییت در تشیع شکست خورد.

 

این جریان انحرافی در شیعه عداوت و دشمنی را القا می کنند که از این طریق است که می گویند اتحاد عامل تضعیف تشیع است و حقانیت به دیگران سپرده می شود. لذا بهترین راه را تصرف در امور حقه می دانند.

 

این را چه کسی باید بگوید؟ مهم این است که افراد عادی نمی توانند بگویند. دشمن فهمید که مراجع تقلید هوشیار و بیدارند و با بهائیت تراشی نمی توانند در مقابل آنها بایستند لذا مرجع تراشی کردند. بهترین جای نفوذ را در خود عنصر و مغر متفکر تشیع یعنی مرجعیت دانستند.

 

یکی از خصائص دشمن این است که قوای نفس و قوای عقل هر کدام غلبه پیدا کرد آن یکی از کار نمی نمی نشیند. لذا اگر آنها شکست بخورند از پا نمی نشیند و هر بار از یک ترفند جدید وارد می شوند.

 

مناخیم بگین در سال ۶۲ در کنگره بزرگ یهود بیان می کند که بیش از ۲۰۰ کتاب در مورد تشیع خوانده است. بزرگترین دانشکده شیعه شناسی در دنیا در تل آویو است. معلوم است اینها بیکار نمی مانند.

 

*آیا موضوع مرجع سازی که به آن اشاره کردید ریشه های تاریخی دیگری هم دارد؟ سرمایه گذاری برای نفوذ در مرجعیت با چه اهدافی صورت می گیرد؟

 

جریان مرجع سازی برای امروز نیست. مدارکی در ساواک وجود داشت که در مدرسه طالبیه تبریز و دیگر مدارس تحقیق کردند و بر عده ای سرمایه گذاری کردند. می دانستند که مردم به سادات محبت دارند و کارشناسی کردند. سید کاظم شریعتمداری از این دست بود.

 

ما مستنداتی داریم که شریعتمداری به شاه می گفت که من فتوا می دهم، شما کسی را بفرستید که امام را ترور کند.

 

لذا دشمن تصمیم گرفت در مرجعیت و در نسل کسانی که با انگلیس مخالف بودند نفوذ کنند و زهر خود را همان جا بریزد. اولین کسی که انگلیس را منکوب کرد میزای شیرازی بزرگ بود. شما فکر نکنید که جریان تشیع انگلیسی که همان تشیع یهود انگلیسی است فقط در خانواده شیرازی است. مرجع سازی جریان تشیع انگلیسی برای همیشه بوده و خواهد بود. لذا بهترین راه نفوذ به امام راحل هم نوه او سید حسین بود که می گوید من حاضرم با پسر پهلوی علیه این انقلاب اقدام کنم.

 

نفوذ و سرمایه گذاری بر مرجعیت به این دلیل است که از این مرجعیت ضربه خورده اند و به همان ها می خواهند ضربه بزنند و دوم اینکه این ادراک را در مردم به وجود بیاورند و دیگران اینگونه فکر کنند که اگر شیعه بر حق بود هیچ گاه از درون خودشان بر علیه خودشان قیام نمی کردند.

 

تشیع انگلیسی را نباید در جریان شیرازی منحصر کنیم. همین باعث می شود که از دیگران غفلت کنیم. مثلا جریانی امروز سید یمانی می سازد، اینها هم همان تشیع انگلیسی است. انگلیس از روز نخست مرکز توطئه علیه دین بوده است.

 

به خصوص بعد از انقلاب اسلامی جریان هایی به وجود آمد که از خالد اسلامبولی گرفته تا دیگران الگوی خود را امام خمینی(ره) می دانستند. لذا دشمنان شیعه را هدف قرار دادند.

 

جریان تشیع انگلیسی با تسلطی که گاهی به روایات پیدا کرده اند سوالاتی را مطرح می کنند که البته جواب همه آنها داده شده است. آنها نمی توانند با ما مناظره کنند و جلو هم نمی آیند.

 

تشیع یهود انگلیسی می خواهد در مقابل تشیع ناب یعنی همان اسلام ناب قد علم کند. این امر یک زمان جریان شیرازی است اما نباید تنها به این جریان اکتفا کرد.

 

در مقابل جریان شیعه سازی انگلیس کاری که باید بکنیم این است که به بحث امام و امت ورود کنیم.

 

 

*بعضی از علما به موضوع تشیع انگلیسی و مقابله با آن ورود نمی کنند، از نظر شما چرا برخی به این موضوع بی تفاوت اند و یا خطر آن را جدی نمی گیرند؟

 

گاهی برخی با بهانه کردن موضوع اخلاق و… می گویند ما نمی دانیم که اینها واقعا از انگلیس پول می گیرند یا نه پس در آن دخالت نمی کنیم. از طرف دیگر جالب است بدانید در نجف هر که بخواهد نماینده شود دیگر او را به عنوان عالم نمی شناسند. در نجف زمانی طوری جا انداخته بودند که هر کس منبر برود روضه خوان است و دیگر عالم نیست. یعنی عالم را طوری تعریف کرده بودند که کسی است که فقط فقه و اصول بگوید و به کارهای دیگر کار نداشته باشد. لذا اساتید اخلاق را کسانی می دانند که در امور سیاسی دخالت نکنند. در حوزه های ما هم گاهی این اتفاق می افتد.

 

پس عده ای به بهانه اخلاق که غیبت و تهمت و.. نکنند علیه این جریان موضع نمی گیرند و عده ای هم به خاطر اینکه وجه عالم بودن داشته باشند در این امور دخالت نمی کنند.

 

من این را خیلی به طلبه ها عرض می کنم که ما آمده ایم در این راه سرباز امام زمان و ولی فقیه باشیم. حتی اگر کسی هم مرجع تقلید شد باید بداند سرباز است. ما برای سربازی آمده ایم نه آقایی.

 

بنده حاضرم از باب علمی با این جریان انحرافی انگلیسی و سردمداران آن ها مناظره کنم. اینها به دروغ می گویند که ما عالم هستیم. بنده به صراحت می گویم که اینها چیزی ندارند.

 

منبع : خبرگزاری مهر